سال ۸۸ خوب نبود چون تجربه دردناکی را پشت سر می گذارم و نمی دانم چگونه شد که یقیینی ۱۰۰ درصد به صفر درصد رسید؟ چطور بر بالکنی یاستاده ای ویکباره زیر پایت خالی می شود؟ منو بگو که هی می خوام ننویسم و از این شرایطی که اشک که هیچ غصه اش بیشتر خار به تن آدم می مالد بیان نکم اما نمی شود. ۸۸ خوب نبود چون نه زیاد عکاسی کردم و نه فتوبلاگم را مثل قبل آپ کرده باشم. گفتم هم فالی باشد هم تماشایی و شما را به دیدن عکسهایی از ماه های : ژانویه فوریه مارس و آوریل دعوت کنم. در این میان عکس های شعار نویسی بر ضد حسنی مبارک در تهران / محل دفن اسرائیل / خلوت یک پسر در مترو / نیایش / شهر تهران / شاخه ی یخ زده / دره / آفتاب پشت ابر / قاصدک / تردید / doneky and view of tehran / جوان نمکی در خیابان و نوازش از عکسهایی است که به نظرم زیبا تر و جذاب تر هستند.
- amir farbod امیر فربد cheerless sky آسمان غمگین boy in metro خلوت یک پسر در مترو iranian girl with boot دختر ایرانی با چکمه orange پرتقال خونی
- down with ahmadinejad on wall in tehran دیوار نوشت... zoom on raindrop قطره آب bawl فریاد MAHAN ماهان tehran view نمایی از تهران very far very near
- mauve flower گل بنفش chant نیایش night and snow شب و برف snowfall in highway بارش برف در بزرگراه همت today snowfall بارش برف امروز my flower in home گلهای خانگی من tehran city شهر تهران kolakchal پناگاه کلکچال تهران
- ice branch شاخه ی یخ زده smile خنده contact ارتباط face
-
- church and spring کلیسا و بهار valley دره pool برکه cloud back sun آفتاب پشت ابر spider عنکبوت ganjnameh waterfall آبشار گنجنامه
- Plum آلو قجری Dandelion قاصدک خرافه chick dream رویای نوزاد
- antedate سبقت غیر مجاز tulip گل لاله anjan artificial صنایع دستی زنجان
- zanjan بنای تاریخی رختشویخانه زنجان just dog سگ zolaykha زلیخا قبل وبعد از معجزه bloom Al-Masjid al-Nabawi مسجد نبوی. پیامبر اسلام
- dusk آسمان گرگ و میش burgeon جوانه زدن درختان ولی عصر در آستانه بهار blossom شکوفه milad tower and sunset برج میلاد و غروب آفتاب
- mountaineer in snow کوهنوردی تهرانی ها در ارتفاعات... in city فرش پهن کردن و چهره زشت شهر کمک به غزه در قبض موبایل hi spring سلام بهار
- rotten , dead crow کلاغ مرده indecision تردید doneky and view of tehran
- yummy flower گل زیبا the face of poorness in the Tehran streets چهره ف...
- caress نوازش ants world دنیای مورچه ها ali daie finish مقتول مرحوم علی دایی
- hoffenberg in tehran metro دلستر آلمانی در متروی ... tehran: after rain تهران: پس از باران nice peacock طاووس زیبا depauperation جوان نمکی در خیابان شریعتی intimation? شیمی فقط کروبی tehran today امروز تهران
خبر بالا اگر واقعیت داشته باشد باید گفت که آقای گلزار اگر فکر کرده اید با این اقدام رفع تعلیق خواهید شد درست فکر کردید اگر فکر کردید تهیه کننده ها باز سراغ شما می آیند و باز به سینما بر می گردید درست فکر کردید اما آقای گلزار اگر تا دیروز مردم عاشق چشم و ابرو و نحوه بازی کردنتان بودند امروز مردم به دلها نگاه می کنند به اراده ها به شجاعت ها. امروز مردم سوپر استارشان باید شجاعت داشته باشد باید تن به هر ذلتی ندهد. آقای گلزار بایست سوپر استار دلها شد.
مطمئن باشید در آینده مردم سراغی از بزدلها و ترسو ها نمی گیرند
یک پدر شهید: ای بابا چه فرقی می کنه؟ این بره؟ اون میاد وضعمون تغییر نمی کنه و هیچی نمیشه آخرشم همین آش و همین کاسه است. یعنی اتفاقاتی که افتاده و در حق کسانی که ظلم شده حالا همونا بیان بازم وضع همینه و دزدی و اینا هست.
یک پدر بازاری : من طرفدار موسوی هستم اما واقعا این اعتراضات نتیجه ای داره؟ بیانیه ۱۱ موسوی چیز خاصی داشت؟ به نظر من که چیز خاصی نداشت یه سری چیزای معمولی گفته کلا فایده نداره
یک نسل سومی که حالا دکتر هست: ببین عمق چیز رو که میگی الان هست ما اون موقع توی کوی دانشگاه دیدیم اون موقع عمق چیز بود و از اون به بعد من فهمیدم جریان چیه دیگه الان این مسائل برام هیجان انگیز نیست و مهم هم نیست. در واقع اون زمان ما دانشجو بودیم و توی حرارت اون زمان اون اتفاقا افتاد اینم مثه اون موقع است تا بوده همین بوده
یک مسئله ای که کلا از نسل دومی که اکثرا نومید هستند ( چون بهرحال ۳۰ سال پیش کاری کردند که به نظر برخی هاشون اشتباه بوده و ممکنه حتی احساس عذاب وجدان هم داشته باشند) می شود فهمید اینه که اونها به دلیل ذهن منفی انگاری که دارند چشم امید به آینده را ندارند و در مورد بعضی نسل دومی هایی که البته سنشون ۳۰ سال میزنه بلکم بیشتر باید گفت کلا سوابق ذهنی دوران قبلی که تجربه کردند و تجربه تلخی هم بوده باعث شده که اونها نسبت به آینده نومید باشند. نکته ای که هست اینه که اونها معتقدند اینم مثل رویدادهای گذشته است. فکر می کنم اتفاقات اخیر اصلا مثل گذشته نیست و این دوره زمانی با همه دوران فرق می کند این مسئله را می شود از شعارنویسی ها نه در تهران و بالا شهرش که در بازار مرتجع ترین مرکز تجارت ایران و سنتی ترین مکانی که تجار حضور دارند فهمید نه تنها شعاری مثبت نه تنها تشویق به حضور در روز قدس بلکه شعار نویسی هایی با تم <<مرگ>> . دوران دوران عجیب و غریبی است دوران دوران تکراری ایی در ایران نیست. در این دوران از نامه خواهر شهید باکری تا زن آیت الله صدوقی گرفته تا نامه دکتر سروش همگی گواه بر جامعه ای دارند که شکاف در آن رخ داده. شکاف نه میان مردم و دولت که آنهم هست شکافی که در میان مردم رخ داده. باور کنیم که شکاف میان ملت رخ داده و رادیکالی تر هم شده است. در شبکه اجتماعی فرندفید اگر عضو باشید می توانید دوستانی را بیابید که در پی اعلام موضعشان از طرف دوستی که ماه ها باهم بودند بلاک شدند و حتی فحش و بد بیراه شنیدند. فضای ملتهب فرندفید برای هر جامعه شناس و روانشناسی می تواند جالب باشد.
ایران در دوره ای مانده سرنوشت ساز و تاریخ ساز در دوره ای که شاید هیچ گاه چنین شکافی میان ملت ( که مثلا حتی در خانواده و بستگان هم اختلافات و طرز تفکرات مختلفبه شکل دعوا و نزاع باشد کمی غیر منتظره است) نبوده و اینکه آینده چگونه به ما لبخند می زند یا شرمسارانه پلک هایش را می بندد و .. مشخص نیست
بعد از اینکه تماسم تموم شد به این فکر کردم که یعنی اونایی که وقتشون رو برای شستن ظرف و پاک کردن و سر و سامون دادن به مواد غذایی که می خرند و خلاصه کارهای خانه تلف نمی کنند خیلی از زندگی جلو ترند؟ یعنی آنهایی که ماشین ظرفشویی ماکرویو و کلی تجهیزات مدرن و پیشرفته در خانه و آشپزخانه دارند و کمک کارشان هست یا که با وجود توانایی جسمی خدمتکار هفته ای یکبار برایشان می آید یا که همه چیز را آماده می خرند حتی غذای روزانه شان را در زندگی خیلی جلو هستند؟
سوال دیگری در ذهنم پر رنگ شد و آن این بود که دنیای مدرن ما با این تجهیزات و امکانات رفاهی که می خواهد زمان را برای ما نگه دارد و از تلف شدنش جلوگیری کند چه چیز به ما داده که دنیای سنتی نداده؟ این پیشرفت فقط به واسطه گذر زمان است یا که نه واقعا پیشرفتی کیفی است که کمک می کند آدم زندگی بهتر صلح آمیز تر عاقلانه تر انجام دهد؟ به این می اندیشم و معتقدم که دنیای مدرن با تمام کمک هایش تفاوت فاحشی با دنیای سنتی به لحاظ رشد و توسعه انسانیت ندارد.
جنگ ها هنوز هستند دیوانه ها هنوز حضور دارند بیماری های لا علاج هنوز وجود دارند دنیا فرقی نکرده مثل یک دایره به خود می پیچیم فقط فکر می کنیم در حال پیشرفت هستیم فقط فکر می کنیم
---- قصدم از مثال های بالا تخریب و مسخره کردن اعمال و فعل های مدرنیته که ممکن است همه ما انجام بدهیم نبود اینها فقط مثالهایی برای افکارم بود.
کوکان در نقاشی کشیدن همیشه یکسان نقاشی نمی کشند گاهی روحشون شاده و گاهی روحشون غمناکه عینا تاثیر این روحانی شون در نقاشی هاشون مشخصه. نه تنها کوکان که بزرگسالان هم در فیلم هاشون در عکس هاشون و اثر های خودشون تاثیری که اطرافشون روی روح و مغزشون گذاشته در اثر خودشون مشخص است. آنروزها به این فکر می کردم زمانه زمانه جهیدن است جهیدن از سنت های غلط و فرود آمدن از مدرنیته با شیله و پیله. آنروزها درونم تضادی بود بین دین و مدرنیته و سنت و خلاصه از این قسم چیزها ( دیگر از گفتن چیز هراس ندارم چرا که رئیس جمهور محترم خودش چیزگوست). از همان رو بود که از اون عکس قبلیه خوشم می اومد و اون عکسی که به همراه پسرعمو و پسر عمه عزیز سوژه شدیم و در دل کوهستان به هوا پریده بودیم انداختیمش. و در وبلاگ گذاشته بودم.
حال اما از عکسی که گرفته ام خوشم می آید. به این فکر یم کنم که زمانه کنونی مثل آبکش دارد سره را از ناسره تمییز می دهد. به اینکه اگر دیروز سه تا بودی ممکن است فردا دو تا شوی به این اگر دیروز می جهیدی امروز باید بایستی به این که اگر دیروز برایت روشن نبود تضادی تو را اذیت یمی کرد امروز باید بایستی آنهم در شب. و چه بسا که هنر این ایستادن آنهم در شب بیشتر از اندیشه دیروز است؟ دورنمای من و تو امشب مثل این عکس روشن است ساعاتی تا صبح باقی نمانده؟
والتر لیپمن
از اینها که بگذریم سخن من جای دیگری بود که به این جا کشید. کنار امامزاده نشسته بودم و با دوستی که بیش از نیم قرن از سنش می گذرد و از جوانی اینجا می آمده صحبت می کردیم می گفتم چرا دور مقبره فرش پهن نمی کنند؟ فقط سنگ است؟ خب طبیعتا برای مردم سخته که روی سنگ کنار مقبره نماز بخوانند با خنده جوابم را داد : که یکدفعه با اینها ( کسانی که عهده دار مسئولیت امامزاده هستند) سر این قضیه بحثم شد و گفتند چون نماز فردی چی چی نیست باید نماز جماعت خواند و ... این دوست ما خندید و گفت اینها فکر می کنند با زور می شود مردم را به نماز جماعت فراخواند. مورد دیگر هم این است که چهار فرش وقف این چهارگوشه دور مقبره است که می بینی اینجا نیست. پرسیدم مگر وقف نیست وقتی کسی وقف این محیط کرده باید اجرا شود گفت ای بابا اینا چه می دونن وقف یعنی چی.
سرتان را با این خاطرات مذهبی و شاید به درد نخور درد نمی آورم که حتما دارید میگید ای بابا کارمون از نماز فردی و واجب و اینها گذشته بحث بحث دیگری است امروز. آره حق باشماست بحث بحث دیگری است سخن من هم از ذکر این دو مورد جالب این بود که عهده داران مسئولیت امامزاده که طبعا دیندار هستند به اصول دینداری مثل لا اکراه فی الدین و به اصل مبرهنی چون وقف که آیت الله خمینی هم اشارات مستقیمی به آن داشتند هم نمی کنند چه رسد به ...
قبلا فکر می کردم ما فقط نفت داریم کمی بعد فکر کردم ما اس ام اس و تلفن و اینها را داریم کمی گذشت و مشخص شد چیزی به نام صدقه داریم و حالا وقتی هر روز می بینم چه پولی سرازیر مقبره های امامزاده ها می شود (که از بد حادثه خرج مرمت و بازسازی این مکان های مذهبی و تاریخی و اطعام به مردم هم نمی شود ) بلکه اداره اوقاف هپولی می کند فهمیدم ما فقط نفت نداریم چیزهای دیگری هم داریم
راستی هپولی رو همینجوری می نویسن؟ نکته دوم اینکه من متعجب می شوم که چقدر توریست و جهانگرد میان همین امامزاده و از دیدن آیینه کاریش کف بر می شوند و هی عکس می گیرن و متعجب به بالا نگاه می کنند جالبیش اینه که ما از بس این آیینه کاری و کاشی کاری رو دیدیم برامون معمولی شده اما برای اونا...
.... نمیگم حتما اما خب ممکنه. از چهره ها هم نمی شود فهمید ولی کلا کیس جالبی بودند دو نفرشون. خیلی دوست داشتم بدونم چجوری آشنا شدن چجوری با هم صحبت می کنند و چجوری ادامه می دهند؟ آیا زنه خیانت کرده بود یا هنوز دختر مانده بود؟( نه بعیده چون بهش نمی اومد که باکره باشه) یا شایدم بیوه بود؟ البته دلیل اینکه پسر جوان با این زن رابطه دوستانه داره کاملا مشخصه: در روانشناسی ها علت این کار رو پسرانی با خصوصیات شخصی یی بیان می کنند که دوست ندارند همراهشون یه دختر لوس و ننر و به اصطلاح همسنشون که تشخیصش پایین است( البته همه دخترا اینجوری نیستن از شانس بد این جور پسرا دخترایی که دیده اند تا حالا اونجوری بودند) رو برای خودشون انتخاب کنند. این جور پسرها علاقه دارند با کسی باشند که ازشون چیزی رو یاد بگیرند فهمشون قد خودشون بالا باشه البته این وسط تمایل جنسی نقشش هم می تواند کمرنگ هم پررنگ باشد.
امروز ازدواج های نسل ما با دختران از خود بزرگتر چند ماه بزرگتر چند سال بزرگتر است و ترجیحش می دهیم به اختلاف چند ساله و بزرگ تری سنمان به دختران چرا؟ کاش جامعه شناس بودم و بررسی می کردم و می فهمیدم. این نکته جالبیه که پسرانی که با دختران یا حتی بیوه های ۳ الی ۷ سال بزرگتر از خود ازدواج می کنند دیوانه نیستند از روی هوی و هوس نیست و از کله شقی خودش و حیله و مکر زن نیست. فقط اینها نیست.
چند روز پیش میزبان چند خانواده در بهشت زهرا بودیم آخرین باری که زن و شوهره رو دیده بودم بر می گشت به بچگیم. وقتی زن و شوهره رو دیدم زنه مثل پیرزنا شده بود و مرد با اینکه ریش داشت و ریشش هم مشکی و گاها سفید هم توش داشت با این حال زن و شوهر مثل خواهر و برادری با اختلاف سنی زیاد بودند. بعدا متوجه شدم زنه چند سال بزرگتر از شوهره بوده. اما بشدت تکیده شده بود.
قصه پیغمبر و حضرت خدیجه برای نسل هایی است که این ازدواج ها را تابو نمی کنند. اصولا در این دنیا تابویی که از دل سنت بیاید شایسته نیست. اما قدیم این ازدواج ها تک و توک بود دلیل شایع بودن این نوع دوستی و ازدواج ها چیست؟
