تبليغاتX
ghajarboys

ghajarboys

 

دیروز برای اولین بار به استادیوم رفتم تا به عنوان طرفدار استقلال به هواخاهی این تیم تشویق انجام دهیم و همچنین بازی را نگاه کنیم.

چیزی که توی ذوق می زد و به برادرم هم گفتم این بود که تماشاگر ایرانی مطلقا حرفه ای نیستند و فوق العاده اماتور تشریف دارند یه خوده تشویق می کنن بعد ول می کنن بعد فحش می دن بعدشم سیگار می شکن. اهان گفتم سیگار دیروز خفه شدم از بس دود سیگار استشمام کردم

من که به دوستم هی غر می زنم دودتو بده اون ور، د یروز به اون همه ادم نمی تونستی چیزی بگی و این خیلی اعصاب خورد کن بود.

نبود وحدت در عین کثرت در ایران چیز عجیبی نیست ولی ایکاش مثل چند سال پیش که استقلال جام حذفی رو با 90 هزار تماشاگر واگذار کرد و با این حال مربی اش را تشویق می کردند دیروز هم این اتفاق می افتاد.

صمد مرفاوی اشتباه کرد و اوت دستی را برای این بازی قربانی کرد و علیزاده رو اورد تو بازی علیزاده هم انقدر گند زد که همش ملت داشتند فحشش می دادند.

صمد حالا حالا ها مانده مربی کار کشته شود ولی این را باید بدانیم که فوتبال است و هزار پیچ و خم . استقلال تنها یک امتیاز از سایپا و حریف اهوازی اش کم دارد و تماشاگران فقط به خاطر یک باخت به صمد گفتند برو بیرون.

در حالیکه دیشب رئال مادرید بازی دو بر صفر را دو دو کرد.  ایا تماشاگرانش فحش می دادند؟ یا می گفتند کاپلو برو بیرون؟یه کم حرفه ای باشیم و یه کم هم باید صبر کرد. تا اخرین بازی بایستی از استقلال حمایت شود تا بتواند قهرمان شود چون به یک اندازه نه سایپا نه استقلال نه اهوازی ها هیچ کدام انطور لایق قهرمانی نیستند پس چه خوب که این وسط طرفداران استقلال وحدت را حفظ کنند و همچنان بر شیپور قهرمانی بنوازند

یه چیز باحالم بگم

وقتی وحید طالب لو پنالتی رو گرفت همه داد می زدیم

ایول ایول داش وحید و ایول

اینم گزارش تصویری بازی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:38  توسط مجتبی امین محمد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 0:34  توسط مجتبی امین محمد  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 18:30  توسط مجتبی امین محمد  | 

همین الان از جلسه نمی دونم چندم هشت فراز هزار نیاز هدی صابر که پیرامون شرح تاریخ معاصر ایران می گذرد برگشتم  طبق معمول دقایق پرسش و پاسخ که در اخر بحث پیگیری می شود جنجالی شد.

جریانشم این بود که یه دونه از این اقا پسرای ایده الیسم که میگن همه چی باید با گفتمان و گفتگو و مسالمت امیز باشه بلند شد و گفت که اره این ( اخوند، ملا یا روحانی) ها با خونریزی و اسلحه و... به همه چی می ریسند و از همان اول اسلام که حمله به ایران شد همه با حمله و قتل و خونریزی بود و... چرا شما اینقدر از باقر خان و ستارخان دفاع می کنید در حالی که از متفکران حرفی زده نمی شود؟

هدی صابر خوب گوش می داد و نگاه می کرد

 ولی وقتی نوبت صحبت به او رسید چنان یارو رو شست که همگان کف کردند گویی این اولین بار بود که هدی صابر با هیجان و کمی عصبانی بودن سخن خود را دنبال می کرد او که می خواست در برابر اینکه چرا انقلاب کردید از خود و هم نسلان خود دفاع کند گفت

 که همیشه مشی و خط مشی انتخابی نیست گاهی خط مشی تحمیلی است گاهی مجبور می شوی کاری کنی که دوست نداشته باشی. در ایران همیشه انها که دست به اسلحه بردند ماقبل از ان با اسلحه کاری نداشتند میراز کوچک خان باقر خان ستارخان بخارایی حنیف نژاد و...

شرایط زمانه انها را وادار کرد که به این کار دست بزنند. زنی بیست و دو ساله که خود را فدا می کند در فلسطین دیوانه نیست که جان خود را در ان سن از دست بدهد زمینش را گرفتند.

 یا مثلا وقتی پینوشه در استادیومی دو دست یکی از مبارزین را قطع می کند و مردم را به گلوله می بندد راه مبارزه با چنین ادمی چیست؟

ببینید اسیر دوران نباید شد.  نباید دید چون در این دوران گفتمان و اصلاح طلبی مطرح است بر همین اساس راجع به تاریخ گذشته قضاوت کنیم.

پدر حنیف نژاد را در شب اعدام پسرش صدا می زنند و می گویند برو راضی اش کن که بگه من اشتباه کردم حنیف نژاد به پدرش میگه طول ارمان ما از طول عمر ما بیشتر است.

و اینگونه هدی صابر از هم نسلان و خودش پیرامون مبارزه با حکومت شاهنشاهی و استبداد دفاع کرد و خواست اینطور ذهن جوان یاغی و منتقد را پالایش کند که بفهمد همیشه نمی شود یک جور به تاریخ نگاه کرد اگر شرایط  ان دوران را سنجید بهتر می توان قضاوت کرد.

در پایان وقتی هدی صابر جوابش را پایانی داد با تحسین و کف زدن احساسی مخاطبان خود روبه رو شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 23:13  توسط مجتبی امین محمد  | 

یوهوووووووووو

تولدم مبارک

از علی دوستم و محمد پسر عمه ام هم تشکر می کنم که تولدم و یادشون بود و تبریک گفتند  بقیه حرفامو خود سانسوری می کنم تا تلخ ننویسم.

الان که میل باکسمو گشتم دوستی از شیراز ایمیل زده که وبلاگم فیلتر شده به چه خبر خوبی در این روز تولد از این بهتر؟

هر هر خندیده و میگه مگه چی می نویسی

فیلتر شدیم رفت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 11:50  توسط مجتبی امین محمد  | 

سید حسین نصر حقیقت را در سنت جستجو می کند و با مدرنیته از سر نقد و انکار بر می خیزد دغدغه های او معطوف به ساحت امر قدسی، طبیعت، هنر معنوی و اموری از این قبیل است امروز در شرایطی به این کتاب می پردازیم که به واسطه برگزاری نمایشگاه کتاب در مصلای تهران، امر قدسی کاملا کارکرد عرفی یافته است. مصلی ساخته ایم تا در ان از مد لباس تا کتاب را به نمایش بگذاریم و این به واقع فرو کاستن امر قدسی به امر عرفی.

این مقدمه ای بود که در روزنامه اعتماد به قلم حسین فراستخواه برای کتاب حسین نصر نوشته شده بود کتاب در جستجوی امر قدسی. کاری به اون کتاب ندارم هدف از کپی کردن این نوشته نقد عالی نویسنده بود که راجع به نمایشگاه کتاب زده بود منتها در یه قالب دیگه که به نظرم خیلی جالب بود

از نمایشگاه که بگذریم دیروز رفته بودیم بیمارستان عیوض زاده در خیابان شیخ هادی پایین جمهوری عیادت یکی از این فامیلا. بعد از پسرش حال و احوالشو گرفتیم. که گفت اره دیروز برای سی تی اسکن چون بیمارستان سی تی اسکن نداره اینو از اینور خیابان برداشتند و بردند اونور خیابون که یه بیمارستان دیگه است و اونجا ازش  سی تی اسکن گرفتند و دوباره از خیابون رد کردند و سر جاش برگردوندند اونم مریضی که در ICU خوابیده بود.

از مطلب تلخ خنده اور ( نداشتن کمترین امکانات در یک بیمارستان در پایتخت و کشاندن مریض به بیمارستان دیگر) که بگذریم به یه چیز دیگه می رسیم توی ویژه نامه اعتماد خوندم که نفر اول شورای شهر تبریز که دختر دانشجو است که ظاهرا صورت ظاهری اش زیبا بوده به دوستم تو شیراز ایمیل زدم و ازش پرسیدم که چرا مردم به این رای دادند؟ چرا یک دختر دانشجو مجردی که فقط 25 سال سن دارد توانسته رکورد رای شورای شهر شیراز رو بزند؟ که ما قبل از این بیشترین رای 23 هزار نفر بوده و ایشان توانسته 30 هزار رای در جیب کند.

پاسخش چنین بود: 1ـ نه،  من رای ندادم 2ـ چهره اش زیاد زیبا نیست 4- فقط عکس پوستر هایش زیبا و خوشگل افتاده  و همین زیبایی ، موثرترین عامل برای انتخاب مردم شیراز بوده

از این انتخاب فوق مدرن شیرازی ها که بگذریم به چیز دیگه می رسیم

یکی از بچه های دانشگاه ازاد که نمی گم  مال کدوم شهر است تعریف می کرد چند وقت پیش یکی گفت ما اینجا یه ویلا داریم بیاین یه پارتی بذاریم خلاصه ما هم همه چجی رو جور کردیم ( از 600 شیشه مشروب و سیستم صوتی و بلیط 20 تومانی و دو رقاص حرکت زن دختر و کلی سیستم امنیتی نظیر دوربین و 5 نفری که دو سه نفرشون سر جاده بودن و یکیشون هم نزدیک کلانتری که تا ...)

و اینم اضافه کرد که موبایلامون هم روشن بود که دیگه مشکلی واسه ارتباط نباشه خلاصه همه چی رو ردیف کردیم تا مشکلی پیش نیاد

تعریف می کرد که خیلی جالب بود با هم مصاحبه می کردیم قبل از مستی،  در حال مستی و بعد از مستی از زندگیشون می گفتند و از خودشون می گفت یکیشون بی پول یکیشون پولدار همه جوری توشون بود اینجور که اون برام تعریف می کرد خوراک روانشناسی بود

در اخر اضافه کرد که این فیلم و به هیچکی ندادن و فقط گذاشتن دیگرون نگاه کنند

حالا منم حتما باید برم ببینم به نظرم چیز جالبیه!

حالا مملکتی که مصلای نماز خانه اش،  محل مد لباس و فروش کتاب است بیمارستانی که سی تی اسکن ندارد و مردمی که اینقدر به ظاهر و زیبایی یه دختر  اهمیت می دهند ( کاشکی اصلاح طلبها هم چند تا مانکن بر می داشتند و اونا رو نماینده می کردند حیف شد!!) و در اخر دانشجویانی که ( اتفاقا همشون به عنوان دانشجوی نمونه انتخاب شده بودند) ....

شاید این اخری زیاد ادمو اذیت نکنه چراکه جوانانی هستند که جوانی را با ترس و هیجان می بینند و دوست دارند ریسک و خطر و ... ولی خوب برای پدران و مادرانی که دلخوش به درس خواندن بچه هایشان هستند و بچه هایشان در فاز دیگری هستند... قدری تاسف اور باشد و ممکن است برای جامعه اسلامی که ادعا می کند جوانانش همگی پاک و متدین هستند ....

ولش کن بابا ازاده دیگه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 14:13  توسط مجتبی امین محمد  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:19  توسط مجتبی امین محمد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:9  توسط مجتبی امین محمد  | 

پنجشنبه می خواستم بنویسم که از دیوار صدا در می اد و از ... صدا در نمی اد و انگار نه انگار که گوشت ( منظور گوشت قرمز خوردنی است) گران شده است و هیچ کس هیچ نمی گوید وای به حالمان در خرداد که بنزین گرا ن می شود و... لبنیات هم گران شده روزنامه ها که از ترس دارند همچنان نفس می کشند مجبورند به ترس و ننوشتن توامان ادامه دهند ولی تا کی؟ یه روزی ... ولش کن بگذریم

اما ننوشته بودم چون حالشو نداشتم

 می خواستم بگم که این سریال راه بی پایان که هر چهارشنبه از شبکه سه پخش می شود را حتما نگاه کنید که از دستتان می رود توی این سریال حرف های تازه ای و نقد های جالبی به چشم می خورد که به نظر دندان گیر باشد.

یه دیالوگ: مرد جوانی که در مونیخ درس خوانده در کمپانی پروتز سازی در مونیخ کار می کرده به ایران می اید و می خواهد برای اولین بار در ایران صنعت پروتز سازی را راه بیندازد که دیگر واردات نداشته باشیم  مرد سرمایه گذار به او می گوید این پول نفت ما را بد بخت کرده است چرا کار کنیم؟ نفت که هست.

یا جای دیگر یکی بهش می گوید کار کردن و تولید در ایران مثل راه رفتن روی قیر سخت است.

خلاصه از دستش ندید حتما ببینید

می خواستم بنویسم که دیروز جمعه رفتم داراباد و به خاطر کل انداختن با بابام تا قله و نهایتا تا پناگاه داراباد رفتیم بالا از اون بالا کل تهران معلوم بود کوه دماوند به مقیاس بزرگ معلوم بود دریاچه سد لتیان لواسان معلوم بود و اهار و فشم و جاده اش چشم نواز بود.

کلی حال کردم البته پوستم هم حسابی سوخت.  اهان راستی ابم نداشتیم  یعنی تموم شده بود مجبور شدیم برف یخ زده بخوریم که اونم کلی حال داشت الان سقم درد می کنه و بعد که رسیدیم پناگاه یخ و دادیم به یه نفر و اونم با حرارت گاز ابش کرد.

 دو نفر در دار اباد هفته گذشته گم شده بودند و کوه نوردا داشتند صحبت می کردند و منم گفتم مطمئنا مرده؛ کی می تونه اینجا یه هفته بمونه؟ همه گفتن معلومه

 یه چیزی بگم که شما بگید زرشک.  حلال احمر اعلام کرد به خاطر اینکه هلی کوپتر دو موتوره ندارند یا فعلا ندارند نمی تونند هلی کوپتر بفرستند و ان دو جوان هنوز جسدشان در کوه ماندگار است.

دیشب هم برنامه عبور شیشه ای یه مسابقه اس ام اسی راه انداخت که علم بهتر است یا ثروت برای این جامعه که ما درش زندگی می کنیم کدام مناسب است؟ 37 درصد علم 60 و خورده ای ثروت

منم با حیرت چند دقیقه ای فکر کردم و بعدش هم معلومه

 تاسف از مردمی که هنوزم فکر می کنند ثروت الان به درد جامعه می خورد. تاسف به این سطحی نگری.

و در اخر مقاله روز پنجشنبه اعتماد توی ویژه نامه اش من را یاد سالگرد فوت ایت الله صالحی نجف ابادی انداخت مردی که مغضوب حاکمیت بود و صدا و سیما هیچ نگفت و شاگردانش هم ( رفسنجانی و مهدوی کنی و...) هیچ.

 پارسال فقط شرق نوشت و امسال اعتماد خدا رحمتش کند پارسال در موردش نوشتم و فکر کنم مقاله اعتماد برای اعتماد دردسر ساز باشد اگر بخوانید حتما می فهمید چه می گویم.

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:46  توسط مجتبی امین محمد  | 

 سلام

از این هفته سلسله جلسات فهم تاریخی اسلام در حسینیه ارشاد بصورت هفتگی ، با حضور دکتر محمد مجتهد شبستری پی گرفته می شود.

زمان : ساعت 11 صبح ؛ پنج شنبه ها


موفق باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:8  توسط مجتبی امین محمد  | 

کامنت یکی از بچه ها رو خوندم که زحمت کشیده بود کامنت گذاشته بود و توش نوشته که ما فیلتر شدیم

؟؟!!! تعجب برانگیز بود برام ولی بعد که بلاگفا رو دیدم، تحت عنوان اختلال در سیستم فیلترینگ مخابرات نوشته بودند که به نظر میرسد که فیلتر شدن این وبلاگها تنها در شبکه هایی صورت گرفته است که پهنای باند و سرویس اینترنت خود را از مخابرات دریافت کرده اند و در واقع وبلاگهایی متعددی که محتوای غیر قانونی نداشته و در شرکتهای خصوصی سرویس دهنده اینترنت (ICP) در دسترس هستند در شبکه هایی که پهنای باند خود را از مخابرات دریافت کرده اند فیلتر شده و در دسترس نیستند.

البته در اخر بلاگفا اشاره کرده کهتلاش شده که مشکل فوق به اطلاع مسئولان برسد و امیدواریم با حسن نیت و تلاش مسئولان مربوطه مشکل فوق هر چه زود تر حل شده و دسترسی به وبلاگهایی که اشتباهاً مسدود شده اند در سراسر کشور امکان پذیر شود

امیدواریم که اونایی که نمی تونن به دیدن این وبلاگ بیان مثل محمدرضا. این مشکل هر چه زودتر رفع شود. البته یه بار قبلا ما فیلتر که چه عرض کنم اصلا محو شدیم از روی وب. حالا هم شاید فیلتر تهدید کنه خیلی از وبلاگ های معمولی ایرانی رو. باید سوخت و ساخت

یه مطلب جالب

در جریان این کارت سوخت ماشین پدرم استباهی ادرس داده بود بعد رفتشو درستش کرد و بهش یه برگه دادن که از این به بعد می تواند از فلان سایت رهگیری کند کارت سوخت ماشینش را.

ما هم رفتیم سایت اما ولی

اینا یه نشونی دادن به مردم که اصلا نشونی نداره و توی گوگل میگه که همچین سایتی وجود ندارد. خیلی افتضاحه که یه نشونی به مردم بدیم و اون نشونی هم اشتباه باشه خیییییییییییییلی افتضاحه

قبلا هم که با داداشم سر می زدیم به این سایتهای دولتی و شهرداری و اینا نواقص متعددی توی این سایتا بود که از دهن برادرم الفاظ نامناسبی نسبت به اونایی که نتونستن یه سایت درست کنند درامد. اینجا رو هم ببینید  اصلا نمی توان نام شهر پلاک را وارد کرد

 بهتره بیشتر از این چیزی نگم و به نفس کشیدن بی تامل ادامه دهم.

 

دوستان دقت کنید که برای رهگیری پلاک ماشین خود باید مراجعه کنید به سایت www.epolice.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 0:27  توسط مجتبی امین محمد  | 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 22:23  توسط مجتبی امین محمد  | 

این یه ایمیله که به من رسیده گفتم اینجا بذارم شاید تبلیغ فرهنگی بکنیم و کسی هم استفاده کند باشد که مفید باشد

 سلام

برنامه جدید چارسوق:
سلسله درسهای
نیازهای وجودی انسان در مثنوی

در این دوره مثنوی را دکتر مهدوی از دفتر یکم
آغاز خواهد کرد.

ساعت 18 - 20 چهارشنبه ها یک هفته درمیان از 05/02/86
حسینیه ارشاد
لطفا در تبلیغ برنامه ها هم به ما کمک کنید
متشکر

انشالله ببینیمتان

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 13:42  توسط مجتبی امین محمد  | 

 

اول تعجب کردیم بعد خندیدیم و بعد هم متاسف

 به نظرمون اومد که داره جوک می گه اما نه راست می گفت

می گفت که سوار تاکسی بودم که اقا پلیسه به راننده گفت اقا این چه وضعشه؟ چرا خانم بدحجاب سوار کردی؟ منم با تعجب گفتم من بد حجابم؟ راننده گفت شما صحبت چیزی نگید بدتر میشه منم گفتم چشم مقنعه مو اوردم جلو.

خیلی برام عجیب بود. بنده خدا یه مانتو داره تا زانوش موهاشم ارایش شده نیست و یک رنگه و مقنعه شم یه کم عقب بود تازه پاهاشم که از این جورابای سیاه بود که پاهاش بی هیچ وجه معلوم نبود و صورتش هم ارایش نداشت فقط یه رژ ساده داشت.

اونوقت به همچین ادمی گیر دادن و گفتن بد حجاب

خیلی خنده داره حتما اینا امنیت اجتماعی رو تهدید می کنند بچه ها می گفتن به پسر ها هم گیر می دن یکی از این دوستان که چادری بود گفت دیشب جردن خیلی بگیر بگیر بود و همینجور دخترا رو می گرفتند خود همین بنده خدا هم گفت که خونه مون تو ایران زمین و اونجا هم حسابی بگیر بگیره و مثل اینکه ماشین هایی که دخترای بد فرم توش نشسته باشن را می خوبانند در پارکینگ .

معلممون گفت this is a problem

منم تو دلم گفتم نه بابا چش بسته غیب می گی

به یکی دیگه از بچه ها هم تو خود موسسه گیر داده بودن که مانتوت کوتاهه اونم گفت که مانتو از این بلند تر ندارم و خیلی متعجبانه گفت که داشت منو راه نمی داد.

منم که داشتم می خندیدم اما خوب ته دلم هم تاسفی بود یکی از بچه های پسر هم گفت که خوبه هر چند وقت یکبار اینجوری باشه همه دادزدند و بهش اعتراض کردند و اونم گفت خوب پس واسه چی انقلاب کردین؟

به نظرم میاد که اگه با بعضی ها برخورد کنند بد نیست اونایی که اش رو شور کردند یکی از خانم ها که یه دونه پسر هم داره گفت به قول بابام بعضی ها اونقدر تیپشون بد و تابلوه و قبیحه که اگه لخت و عور بیان بیرون سنگین تره . در ضمن اینکه به این مسئله اعتقاد داشت که جلوی بعضی از این زیاده روی ها را باید گرفت اما نبایستی ....

خلاصه اینکه حسابی بحث کلاس به این طرف منحرف شده بود و یکی هم یه خبر بد داد که کلاس ها از حالت مختلطی در میاد و دختر و پسر جدا می شوند که همون پسره گفت اوه چه شهر شلوغی

به نفس عمل کاری ندارم چرا که ایه ای واضح تر از ( لا اکراه فی الدین) نداریم و فشار هم لا فایده است ( اهان یاد یه چیزی افتادم یکی گفت حالا چقدر طول میکشه؟ اون یکی گفت زودگذره و..  خودشم گفت نه کنه مثل طرح زوج و فرد بشه؟) ولی به نظرم این اتفاق اتفاق میمونی است چرا که مردم متوجه می شوند که اعتراض کردن فقط با رای ندادن نیست( منظور خودم) و الکی و از روی هوا رای دادن را فراموش کنند و از روی و سر لجبازی و حالگیری به کاندید دیگر به کسی که نمی شناسندش رای ندهند

از این لحاظ فکر می کنم کمی هوا به مخ مردم خصوصا جوانان بخورد.

وقتی از کلاس تعطیل شدیم دیدم که بنده خدا از ترسش همچین مقنعه رو اورده جلو که یه تار مو هم معلوم نبود حسابی کپ کرده بود. همچنان با این کار ها و اعمال؛ جوانان را بیش از گذشته از دین می گریزانند و نسبت به این دین کینه ای در دلها می کارند که بعد ها و سالها ان کینه روزی شکوفا خواهد شد.

طرح برخورد با بدحجابي در گفتگو با مردم و كارشناسان بررسي شد؛

تسریه در رسیدگی به پرونده های طرح امنیت اجتماعی

خبرگزاري فارس: زنان بدحجاب ‌با يك دستگاه اتوبوس ناجا به اداره مبارزه با مفاسد اجتماعي در خيابان وزراي تهران منتقل و

 عکسهایی از طرح برخورد با بدحجابی

 عکسهایی از طرح برخورد با بد حجابی2

بخاطر همراه نداشتن قباله ازدواج بازداشت شدم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 17:8  توسط مجتبی امین محمد  | 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 13:42  توسط مجتبی امین محمد  |