تبليغاتX
ghajarboys

ghajarboys

 

ماندن بی تو   ارزوهای شکسته    فردایی در غبار مه

این جاده را با هم رفتیم این جاده اسفالته را 4 سال با هم می رفتیم و می رفتیم یادت است گفتی که پشت ان کوه یک دشت لاله واژگون هست؟ یادت است گفتی این جاده،  جاده ماست؟ یادت است؟

امدیم و امدیم تو گرما توسرما، جاده اسفالت ما تو دل این کویر با ما امد و امد تو سراشیبی ها و سرازیری ها

هی می گفتی اخر این جاده اسفالت امید نشسته گفتی و منم به امید گفتن تو می امدم، اینده را در ته این جاده دیدم و همراهت شدم

اما چه جور بگم

اما جاده اسفالت تموم شد خیلی زود تموم شد کجایی؟ نمی بینمت؟ به این زودی رفتی؟

جاده اسفالت به تهش رسید و تو هم رفتی

چگونه روم؟ جاده اسفالت تموم شد

تو دل این کویر تنهای تنها بی تو چه کنم؟

دشت لاله واژگون را چه کنم

می دونم یه روزی دوباره می بینمت

می دونم

هرچند این جاده اسفالت تموم شد و به ته خط رسید

محمدعزیز  رفتن یکباره و دردناک ، خانمت را تسلیت می گویم

روحش شاد

می دانم که داری شعر تنها ماندم را با خود زمزمه می کنی  

گرچه زود رفت

گرچه سرطان خون امانش نداد گرچه می دانم چقدر عاشقش بودی و به عشقش امید داشتی و می زیستی اما بدان  روحش در کنارت هست

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 11:37  توسط مجتبی امین محمد  | 

خاطرات رمضان:

ـ نظر تو چیه؟

ـ خودت بهتر می دونی خودت باید تصمیم بگیری

ـ چه جوری؟ ماه رمضونه فردا هم باید برم دانشگاه

ـ اینو دیگه خودت می دونی، من فقط اینو می دونم که با اونچیزی که بهش معتقدی کار کن نه با اونچیزی که پیش میاد

ـ یعنی..

ـ یعنی اگه واقعا اعتقاد داری که دست دادن با دخترای دانشگاهتون هیچ مشکلی نداره از نظر خودت و این نظر رو داری باید در زمانی که کسی دستش و دراز می کنه دست بدی

ـ و گرنه؟

ـ ولی اگه اعتقادت اینه که دست دادن مشکل شرعی داره خوب طبیعیه باید دست ندی و جوری وانمود کنی که نمی خوای دست بدی یا بهشون بگی

ـ می دونی اخه

ـ می دونم سخته،  شاید که نه حتما بهت میگن  عقب مونده یا فکر می کنند که تو دگمی ولی خوب اگه اون اعتقاد و داری باید بهش عمل کنی و هزینه شو بپردازی

ـ یعنی تو میگی بهشون بگم من با دختر جماعت دست نمی دم؟

ـ اگه همچین اعتقادی رو داری اره بگو یا اینکه خودتو تو موقعیتی قرار نده که بخوان باهات دست بدن

ـ نمی دونم چیکار کنم

ـ همون اول بهت گفتم یا دست بده و تا اخرش مشکل نداشته باش یا همون اول هیچ دستی باهاشون نده و تا اخر مشکلی رو نداشته باش

 

 

 

گفتگوی بالا فکر می کنم برای پارسال بود که با یکی از دوستانم داشتم دوستم مذهبی بود ولی خوب اون اولا که رفته بود دانشگاه با همه دست می داد نمی تونست از زیر این چتر بیرون بیاد نمی تونست مثل بقیه نبودن رو تجربه کنه( طرفداری از حزب باد بدون عقیده، اگه ادم عقیده داره که دست دادن هیچ ایراد شرعی نداره مشکلی نیست دست بده ولی اگه از روی تعلل و تذبذب و در موقعیت قرار گرفتن دست بده نه از روی عقیده اش حتما در اینده مشکل دارد)

بهر حال،  هنوزم بچه مذهبی ها دچار این اصطکاک  دین و مدرنیته هستند و اکثرا هم از روی تذبذب تصمیم گیری می کنند.

اقای علیجانی در کلاس های زن در متون مقدس به بررسی روایات اسلامی پرداخت که ایا مصافحه و دست دادن در زمان صدر اسلام منع بوده یا خیر و اینکه چگونه پیامبر با زنان بیعت می کرده. ضمن اینکه ایشان به نقد روشنفکری دینی در همایش دین و مدرنیته2 در رابطه دست دادن خاتمی با خانم ایتالیایی پرداخت و سکوت اینان را مضر دانسته بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 17:18  توسط مجتبی امین محمد  | 

اخرین سه شنبه تابستان 86 شبکه چهار ساعت 9 شب مستندی از نوام چامسکی پخش کرد که به نظر خیلی جالب بود مستند جالبی بود از عقاید و نظرات و سخنرانی های وی در میان دانشجویانش و پرسش و شاسخ هایی که رد و بدل شد واقعا زیبا بود.

نوام چامسکی حرکت سیاسی جرج بوش را فیلمنامه ای تکراری خواند که ریگان ما قبل از ان روی ان کار کرده بود

ترس واژه ای بود که نوام چامسکی خوب روی ان مانور داد گفت که اگر می خواهید ملتی را کنترل کنید باید ان ملت را بترسانید و ترس را در جامعه رخنه کنید تا به خوبی بتوانید جامعه را کنترل کرد.

نوام چامسکی البته از انصاف هم به دور نبود او گفت که نمونه ازادی در کشور بی همتاست و از این نظر امریکا در وضعیت بسیار خوبی به سر می برد شما می توانید بروید ازادی بیان را در ترکیه امریکای لاتین ببینید تابفهمید که انجا ازادی بیان بسیار کم است.

انتقاد شاید دو گونه باشد یک گونه از نوع ابکی که با هوچی گری و بدون ادله قوی صورت می گیرد که البته مردم طرفدار این نوع انتقاد هستند و یک نوع انتقاد هم هست که در قالب سخنرانی و مقاله است و از زبان شخصیت های متفکر صورت می گیرد که مردم چندان توجهی به این نوع ندارند.

مایکل مور از دسته اول است و نوام چامسکی از نوع دوم حالا خودتون فکر کنید که در ایران به چه دسته بندی می توان رسید؟

نوام چامسکی فردی است که اطلاعات خوبی دارد و با خواندن روزنامه های فراوان و ایده خوانی بسیار جالب نقد می کند اما مایکل مور با دست گرفتن یک دوربین و چرخیدن در شهر و غوغا سالاری می خواهد تمام مسائل را برملا کند با حدسیات جلو می رود و بهترین دلیل شاید ان باشد که یک فیلم هیچ وقت درست نمی تواند همه چیز را به بوته نقد بکشد.

همیشه دوست داشتم به چامسکی بگم که بنظرم خدمتی که بوش به امریکا کرده( یعنی فعال کردن شرکت های نفتی بلوکه کردن مقداری از نفت جهان به نفع خود و به ضرر چین نوظهور، و سرمایه گذاری شرکت های مختلف خدماتی در عراق و افغانستان و صد البته فروش گسترده شرکت های اسلحه سازی به راعبان عرب )هیچ رئیس جمهوری چنین نکرده. مدل بوش مثل مدل چرچیل خواهد شد که بعدها بریتانیا فهمید چرچیل که بوده و قدرش را بعد ها دانستند

درست که بوش در حالت فعلی خیلی گند زده چه در بیمه تامین اجتماعی چه در بهداشت و چه در وضع دلار ولی سالیان بعد دیگران او را تحسین خواهند کرد.

گفتگوی رامین جهانبگلو با نوام چامسکی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 22:29  توسط مجتبی امین محمد  | 

و رفت،
آخرین نور ،
باز هم سفیدی ، باز هم نور ، قرمز ،
سیاهی ها خاکستر شد ،
چرخ می خورم در دود ،
باز هم نور ، سو سو میزند،
سفید ،قرمز ، خاکستر .......
زمین می بلعد ،
گرمایی که می سوزد،
هوا می رقصد،
سفیدی محو ،
باز هم نور ،
تکرار،
رفتن تکرار ندارد ،
ولی نور ، اما شعله،
و حال من بی تو
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 1:55  توسط مجتبی امین محمد  | 

خاطرات رمضان:

دو سال پیش  بود که تعریف یک روحانی را در مسجد محل شنیدم می گفتند متفاوت است و این وری صحبت می کند کنجکاو شدم و رفتم و شنیدم و حس کردم که واقعا متفاوت می گوید و سری از سرها جدا دارد کم کم علاقه ام بیشتر شد و هر روز بعد از افطاری مسجد برو شده بودم از کتاب تحف العقول زیاد حرف می زد و بعضی از خطبه های نهج البلاغه را می خواند که با زمانه ی ما  می خواند و انتقاد از حکومتش را همگان درک می کردند انها که برایشان قابل هضم بود که بود و انها که نبود ...

یادم نمی اید دقیقا ان روزها صحبت چه بود فقط یادم است که صحبت از کتابی از یکی از ائمه بود که سروش به ان تاخته بود و گفته بود چنین کتابی جعلی است چون این کتاب امام محور است و خدا جایی ندارد من از این اقاهه پرسیدم جریان را و او تاییدی کرد بر دگر اندیشان و گفتم شما هم با اینها هستید؟ گفت بله ما با اونا هستیم.

متعجب بودم ان زمان،  که مگر اخوندی هم پیدا می شود که چنین باشد و در عوام مردم به این راحتی بتازد بر انچه که دیگران می ترسند بتازند؟  سخنرانی کند؟ کدیور و دیگر اخوند هایی که به سیاسی بودن شهرت دارند را دیده بودم اما این اقا که جوان هم می امد نه سیاسی بود و نه اسم و رسم دار اما ولی حرف حق را با انتقاد هایش می گفت.

ده شب گذشت و شب بعد نیامد پرس و جو کردم که کجاست و گفتند که دیگر نمی اید. نفوذی ام،  در هیات امنا مسجد گفت زیر ابش را زدند و گفتند که دیگر نیا چون که برای ما مسئولیت داره

ناراحت بودم اخه مسجد ما از اونا نیست که بسیجی داشته باشد و قدرت در ید سنتی ها باشد انجا نه شعاری داده می شود و نه پیرمرد هایش حزب اللهی هستند اما به خاطر موقعیت استراتژیکی مسجد حدس این عمل زیادم سخت نبود.

هر جا هست هر جا تفکری است از انتقاد هر جا ادمهایی از جنس روحانیت که انتقاد را بر مهر تاییدی ترجیح می دهند هر جا چراغی روشن است

خدا چراغ را روشن نگه دارد تا به اخر

هادی قابل را ازاد کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 14:18  توسط مجتبی امین محمد  | 

من یه جورایی یه جوری شدم که مجبور شدم یه جورایی این پست و بنویسم تا یه جورایی ادای دین کرده باشم البته که ادای دین اینجوری بدرد نمی خوره. این لینک را ببینید و ببینید اگر می توانید کمکی کنید حتما این کار را انجام دهید ماجرا یک بیمار است و انتظار شفای عاجل.

البته ماجرا جلوتر هم می ره جلوترشم اینکه اگر دکتر متخصص مغز و اعصاب خوب سراغ دارید اطلاع دهید وظیفه بود اینو بنویسم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 21:46  توسط مجتبی امین محمد  | 

Medal Of Honor Airborne


انتظار به پایان رسید.نگارش جدید بازی فوق العاده مدال به جدیدترین و بهترین موتور بازی سازی Unreal عرضه شد.
حتما تاکنون نام سری بازی های جنگ جهانی را شنیده اید و مطئنن نام مدال افتخار ، افتخار آفرین ترین سری بازی های جنگ جهانی به گوشتان خورده است ، سری بازی های مدال افتخار محصولی از شرکت الکترونیک آرتز همگی از سبک اکشن هستند . سری بازی های سبک اکشن معمولا جزو خشن ترین بازی ها هستند . شما تا به حال جنگ رفته اید ؟ اگر نرفته اید اید با سری بازی های مدال افتخار تلخی و شیرینی جنگ ها جهانی را تجربه خواهید کرد و هر بار با یک نسخه با یک نیرو به جنگ نازی های میروید و این بار هوا بد و نیروی هوایی شما را به سرزمین ها ی آلمان راهی می کند و قویترین نیرو های خود را به رخ نازی ها می کشد و توسط آنها آلمان را فتح می کند. شما باز هم مثل گذشته با یک اول شخص تمام عیار رو به رو هستید ، گروهی از بازی ها که Ea رکورد دار آن است . در بازی های اول شخص و بخصوص مدال افتخار شکا بازی را از داخل چشمان کاراکتر اصلی بازی دنبال می کنید و چیزی گه در جلو خود می بینید یک اسلحه است و یک نشان که با آن افتخار آفرینی می کنید .
سری بازی های مدال افتخار شامل
Air bourne Sep 4 ,2007
Vanguard Mar 26,2007
Heores Oct 20,2006
European Assault Nov 7,2004
Frontline May 28,2002
Allied Assault Jan 20,2002

بازی Medal of Honor بر خلاف بازی Call of Duty به جنگ جهانی دوم پرداخته است. صحنه های اکشن تر ، گرافیک بالاتر ، گیم پلی بهتر و … از مشخصات این بازی بزرگ است. در طول این نسخه از بازی Medal of Honor شما در نقش BT ، سرباز یکم گروه آمریکایی Airborne Division بازی می کنید. جنگ های شما تا پیروزی در آلمان ادامه پیدا خواهد کرد. البته پیروزی در این جنگ ها به آسانی به دست نمی آید !! شما باید با هماهنگی با اعضای گروهتان این پیروزی را بدست آورید

در طول این نسخه از بازی طبق گفته های سازندگان شما نقش Boyd Travers را بر عهده دارید . او سر باز یکم گروه آمریکایی 89 ام Airborne division است و شما با


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 19:35  توسط مجتبی امین محمد  | 

حتما دیدید یا متوجه شدید که جدیدا مطابق با نزدیک شدن به سالگرد زنده یاد ایت الله طالقانی شهرداری تهران با نصب پلاکاردها و پارچه نوشته هایی با عنوان ابوذر زمان ایت الله طالقانی بدین مضمون یاد او را گرامی داشته است. گرچه این پلاکاردها از ذکر تاریخ سالگرد درگذشت ایشان خودداری نموده ولی به یاد داشتن و گرامی داشتن ایشان بسیار امر جالب توجه و میمونی می باشد

عده ای می گویند این کار در راستای امر، وجهه مال خود کردن است که چند سالی است توسط شهرداری و صدا وسیما دنبال می شود با این کار شهرداری و حکومت ایران می خواهد بگوید که طالقانی مال ماست و طالقانی همان بوده که ما هستیم و با این امر وجهه شخصیتی ایت الله به ذیل کشیده می شود.

عده ای دگر هم می گویند که کار شهرداری جالب توجه است و بایستی از این کار تقدیر کرد از شهرداری تهران بعید است همچین کاری ولی بسیار عمل نیکویی است چرا که جوانان ما و مردم ما به یاد می اورند که روزگاری ایت الله طالقانی هم بوده است.

به نظرم عده اول هم نوعی تضاد فکری دارند  زیرا که اگر در حکومت و صدا و سیما از این رفتگان یاد نشود می گویند چه بی معرفت یک یادی از اینها نکردند در حالی که گذشته خود را وامدار انها هستند و از طرفی اگر یاد کنند می گویند که اینها را مال خود کردند و قص الهذا

هرچند شاید مثل نوع دوم فکر کنم زیرا معاون فرهنگی شهرداری تغییر کرده و از دوستان اصلاح طلب است و عملکرد تقدیر شهرداری را مناسب توصیف کنم اما براستی به نوعی از تفکر عده اول هم اعتقاد دارم چرا که صدا وسیما در این چند ساله بسیار افرادی را که متعلق به جریان های فکری خود نبوده را مال خود کرده شریعتی مصطفی چمران فرهاد ( خواننده) و حتی مطهری را سعی کرده است که مال خود کند.

بهر حال خداوند روح ایت الله را شاد کند و رحمتش کند.

بزرگداشت بیست و هشتمین سالگرد زنده یاد ایت الله طالقانی دوشنبه 19 شهریور 1386 ساعت 30/4 بعد از ظهر حسینیه ارشاد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 12:57  توسط مجتبی امین محمد  | 

خلاصه ای از سخنرانی های برگزار شده در همایش دین و مدرنیته 2 در حسینیه ارشاد:

محسن کدیور از پنج کاستی روشنفکری دینی نام برد: غلبه نسبی فرهنگ شفاهی و ژورنالیستی، سیاست زدگی، فقدان نقد مدرنیته،  رنجوری از ناسازگاری و عدم انسجام،  ناتوانی در ارائه اندیشه ایجابی و اثباتی.

یوسفی اشکوری هم مثل کدیور نقد روشنفکری دینی را فرصت خوبی دانسته و از این عملکرد تمجید کرد. اما یوسفی اشکوری سخنرانی خود را از دیگران متمایز جلوه داد و روخوانی از نوشته خود کرد که این امر از جذابیت سخنان او کاست.

 نوبت رضا علیجانی بود که با تقدیر از مقاله خانم شادی صدر که ضعف روشنفکران دینی و سکوت معنادار انان را در مقابله با مشکل دست دادن خاتمی با خانم ایتالیایی که معلوم نشد انجام شد یا نشد را مشکل امروز روشنفکران دینی دانسته بود خودش بگوید روشنفکران در این زمینه ناتوان بودند و براستی روشنفکران دینی با تمام ادعاهایی که دارند در مقابل این مسئله ساده هیچ حرف و سخنی انجام ندادند واین ضعف روشنفکری دینی است.

حجت الاسلام ادیب اما ضعف روشنفکران دینی را در ارائه تفاسیر جدید از قران و ارائه قرائت  جدید خود از دین دانست و گفت در زمینه تفسیر قران هیچ گامی از سوی اینان صورت نگرفته که این یک ضعف اشکار است به غیر از بازرگان و بعضی از اقایان که در ایات قران پژوهشی انجام داده اند روشنفکران دینی هیچ تفسیری از قران انجام نداده اندشاید به همین دلایل باشد که ( تفقه جدید تفسیر جدید و پاسخ به پرسشهای دینی که پاسخ داده نشده یا پاسخ مناسب داده نشده ) روشنفکری دینی در متن مردم خود را پیدا نکرده و در عرصه عمومی حضور ندارد.

در پانل دوم که پسر عبدالکریم سروش برای خواندن مقاله پدر روی صحنه امد جلائی ور و سارا شریعتی منتظر شنیدن سخنان سروش بودند تا نهوبت به خودشان برسد. سروش هم از نقد اخلاقی گفت.

جلائی پور:

ضمن ارادت به سروش که زمانی شاگردش نیز بوده گفت تقسیم بندی دینداری اقای سروش سه گونه است

دینداری معیشت اندیش

دینداری معرفت اندیش

دینداری تجربت اندیش

99 درصد مردم ایران دینداری معیشت اندیش دارند ولی سروش به دینداری معرفت اندیش و تجربت اندیش کار دارد و نظر دارد. که این خود مشکلی است.

تفکیک اسلام هویت و اسلام حقیقت: با این تفکیک انسان میرود دنبال اسلام حقیقت و باز بیشتر مردم 99 درصدشون دینی هویتی دارند نه حقیقتی( اسلام حقیقی همراه اسلام هویتی است) تاکید سروش بر دین حداقلی و دین حداکثری: ایا دین حداقلی احکام ندارد؟ مسئله ندارد؟

بخش مهمی از دینداری و روحانیون و حاملان رسمی دینی است ایراد و اشکال به روشنفکری دینی است که نمی توانند گفتمانی با روحانیت بکنند.

 روشنفکری مسلمان در مصر می گفت احیاگری در ایران در خارج از روحانیت صورت می پذیرد و روحانیون کمی هستند که به دنبال احیا گری باشند

ادبیات روشنفکری دینی خیلی انتزاعی است ما باید با ادبیات شیعه و سنی حرف بزنیم باید کاری کرد که مخاطبین شیعه و سنی بفهمند

دینداری یک وجهش عقلانیت است اما وجه های دیگری هم دارد قلب و دل و احساس و ترس و... از دیگر ابعاد جمعی دینداری است.

روشنفکران دینی ابعاد جمعی دینداری را باید خود برگزار کنند و خود اقدام کنند. اگر این کار صورت نگیرد  حرکت روشنفکران دینی زود سرد می شود. روشنفکران دینی هنوز وامدار روشنفکران قبل از انقلاب هستند کسانی چون یدالله سحابی طالقانی بازرگان و تقی شریعتی هستند.

( لوپ سخنان جلائی پور به این بر می گشت ه چرا روشنفکران دینی مراسم و عبادت های جمعی دینداری  را خود انجام ندهند؟ چرا باید انحصارش به روحانیت بر گردد)

سارا شریعتی هم شکاف بین دغدغه های مردم و مباحث روشنفکران را معضل دانست و گفت من هم اظهاراتم شبیه اقای جلائی پور است.

روشنفکران دینی کمتر در دین اجتماعی و در دین جامعه نقش داشته اند.  در باور ها تاثیر داشته اند نه در تعلقات.

نوبت حجت الاسلام خسرو پناه رسید ایشان هم با این اظهار نظر که اعتقادی به روشنفکری دینی ندارند و اینها ( روشنفکران دینی) فقط ترجمه می کنند و اثار فیلسوفان را بومی سازی می کنند. اندیشه ها ترجمه است و بومی می کنند و اهل گفتگو و مناظره علمی نیستند مناظره علمی نه در بین مردم که مردم برایی ایشان سوت و کف بزنند من تعجب کردم که چنین همایش برگزار می شود چون ایشان نقد به خود نمی کنند اما ما در قم خود را نقد می کنیم روحانیت را نقد می کنیم و... ما اهل نقد و نظر هستیم

ضمن اینکه ایشان حسابی به سخنان رضا علیجانی واکنش نشان دادند و گفتند که ایشان مگر فقه خواندند و مگر چیزی می دانند که دست دادن با خانم را مجاز می شمارند؟

در ادامه سخنان ایشان که حسابی به روشنفکران دینی تاخته بود همهمه ای در سالن پیچید و با هم حرف می زدند و اعتراض می کردند.

یوسفی اشکوری که مدیر این پانل بود بعد از اتمام سخنان ایشان گفت ما خود روزگاری روحانی بودیم بهار و پاییزش را دیدیم هم قبل از انقلاب بودیم و هم بعد از انقلاب شما جوانید و حالا حالاها مانده است .

ما قبول می کنیم که در قم بیاییم و با شما گفتگو کنیم و سمینار برگزار کنیم و نقد کنیم همدیگر را ولی ایا شما حاضرید به ما قول دهید که یکسره از قم به اوین نرویم؟ ( حاضرین همگی کف زدند)

یوسفی اشکوری که در عرض چند دقیقه کوتاه حسابی اعتراض خود را به این روحانی جوان نشان دادند با خوشحالی حاضرین روبه رو شد هر چند که یک جوان گفت او خوب یارو رو نشست اگه اغاجری بود حسابی از خجالتش در می اومد.

پانل سوم با ویدیو کنفرانس که پخش مستیقیم از امریکا بود با سخنان سید حسین نصر پیگیری شد حاضرین که بیشتر به تصویر نصر نگاه می کردند تا کلام او. اما تصاویر تکه تکه جلو می رفت و صدا هم کیفیت جالبی نداشت . نصر هم باز از سنت گفت و گفت

مصطفی ملکیان سخنران بعدی بود که گفت من خیلی دوست داشتم که نقد خود را به سخنرانی های امروز بگم ولی اصولا اعتقادی به روشنفکری دینی ندارم ایشان در ادامه از دکتر علی شریعتی تمجید و تمجید کردند و با تشویق حاضرین روبه رو شدند.

سعید حجاریان هم خود کوتاه کلامی گفت و مقاله خود را پسر شیرزاد( نماینده مجلس ششم) سپرد تا او مقاله اش را بخواند.

این هم عکس های من از همایش دین و مدنیته 2

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:13  توسط مجتبی امین محمد  | 

در اشیاء اطراف ما و تعریف های نیرو و ساختار ان به دوشکل مشخص برخورد می کنیم.

اشکال صلب که در مقابل کشش و فشار تغییر شکل نمی دهند مثلث یک شکل صلب است. کلمه صلب هم در زبان عربی به معنای سخت و محکم ( ستون فقرات) است. اشکال صلب در اطراف مابسیار است از دلایل این که می گویند استخوان بندی ساختمان ها برای ضد زلزله بودن نباید مربع باشد وباید حالت ضربدر داشته باشد هم همین است چون شکل صلب توانایی ان را دارد که مقاومت کند اگر دقت کرده باشید در ساختار فیزیکی پل ها هم می توانید اشکال مثلثی را پیدا کنید

اما همانطور که اشکال صلب برای بشر مهم است اشکال انعطاف پذیر هم برایمان مهم است یک شکل انعطاف پذیر می تواند تغییر شکل دهد و در بسیاری از موقعیتها اشکال انعطاف پذیر به کمک ما می ایند. کافی است تا اشکال را از حالت مثلثی و صلبی دراورده تا انها منعطف شوند.

فی الواقع حکومت ایران امروز شباهت های فراوانی به این اشکال مربعی لوزی منعطف دارند که هر جا که نیروهایی می خواهند بیایند و صلبیت ایجاد کنند انها که می دانند چه کنند فضا را متعادل کرده و تغییر به مربع می دهند تا منعطف شوند. اشکال منعطف می توانند در مقابل مشکلات از خود انعطاف نشان دهند و مطابق فشار از خود واکنش نشان دهند.

شاید یکی از دلایل اینکه هاشمی رفسنجانی به ریاست خبرگان رسیده باشد همین باشد که ضروری دیدند تا بیشتر از این کشور روی صلبیت به خود نبیند و منعطف تر عمل کند

ویژگی های حکومت ایران به غیر از غیر قابل پیش بینی بودنش در همه عرصه ها همین عدم صلبیت است و همین منعطف بودن که کمتر جایی کم می اورد.( نمونه های این ساختار های صلبی کم نیستند دیکتاتورهایی که سعی کردند تا اخر بایستند بدون اینکه حق مشارکت به مردم بدهند و در اخر بوسیله همان مردم یا کشور های خارجی از پا افتادند)

دیروز هدی صابر در جلسه نمی دونم چندم هشت فراز هزار نیاز از قول عرفات گفت که مردان بزرگ انهایی هستند که از شکست بتوانند از نو شروع کنند مردان بزرگ انهایی هستند که قدرت داشته باشند از نو شروع کنند این ویژگی شبیه هاشمی است نه؟

عیس سحر خیز : رفسنجانی رکتر و قدرتمند تر می شود

رضا علیجانی: انتخاب رفسنجانی کم‌تأثیر و تشریفاتی است

رضا خجسته رحیمی:ریاست هاشمی بر خبرگان و منازعه قدرت در ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 11:42  توسط مجتبی امین محمد  | 

همایش دین و مدرنیته پارسال رو که یادتون هست کلی حواشی داشت و نه سید حسین نصر اومد و نه عبدالکریم سروش، ولی دوتاشون حسابی به هم تاخته بودند. حالا امسال هم باز دوباره این همایش برگزار میشه با  موضوع اسیب شناسی  روشنفکری دینی  با حضور:

دکتر سعید حجاریان،  دکتر عبدالکریم سروش، دکتر سارا شریعتی، دکتر حمیدرضا جلائی پور، حجت الاسلام مسعود ادیب، حجت الاسلام عبدالحسین خسروپناه، دکتر احمد صدری، حجت الاسلام دکتر محسن کدیور، مصطفی ملکیان، دکتر سید حسین نصر و  حجت الاسلام یوسفی اشکوری

و ارائه اثاری از:

دکتر هاشم اغاجری، حجت الاسلام محمد علی ابطحی، دکتر علیرضا بهشتی، دکتر سعید بینای مطلق، حجت الاسلام دکتر سعید بهمن پور، دکتر حبیب الله پیمان، پرفسور براین ترنر، سعید حنایی کاشانی، دکتر هادی خانیکی، دکتر بهاءالدین خرمشاهی، دکتر سروش دباغ، دکتر محمد راسخ، دکتر حسین سراج زاده، دکتر علیرضا شجاعی زند، دکتر احسان شریعتی، حجت الاسلام سید علی طالقانی، دکتر بیژن عبدالکریمی، مهندس عباس عبدی، دکتر علیرضا علوی تبار، رضا علیجانی، دکتر مقصود فراستخواه، مراد فرهادپور، دکتر ابوالقاسم فنایی، دکتر محمد جواد کاشی، دکتر فاطمه کشاورز، دکتر فرشاد مومنی،  دکترمرتضی مردیها، یاسر میردامادی، دکتر محمدرضا نیکفر، منصور هاشمی و دکتر ابراهیم یزدی

زمان همایش دین و مدرنیته 2 پنجشنبه 15 شهریور ماه ساعت 30/9 الی 19

مکان هم خیابان شریعتی حسینیه ارشاد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 21:0  توسط مجتبی امین محمد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:18  توسط مجتبی امین محمد  | 

این داستان برگرفته از واقعیات است.

 

 

خوب چه دستور می فرمائید؟

این دفعه دیگه نمی ذارم از چنگم فرار کنه

قربان فکر می کنم اگر بذاریم تاریکی مطلق بشه بهتره

اره موافقم یه کم صبر می کنیم که تاریکی مطلق بشه و چراغاشونو خاموش کنن اونوقت کارشونو می سازیم

ولی قربان چه جوری می خواهید حمله کنید؟

اگه من اقا محمد خان قاجارم که خوب می دونم با اینج.ان گستاخ  چیکار کنم

قربان همین جوانک  ما رو از شیراز کشونده اینجا و هی از دست ما فرار کرده

درسته جوانک  است ولی تا اقا محمد خان است این کشور احتیاجی به این جوونهای گستاخ نداره

تاریکی فرا می رسد اسبهای سپاه اقا محمد خان به ارامی از تپه به پایین می ایند تا اردوگاه نشینان متوجه حضور سپاه دشمن نشوند وقت حمله فرا رسیده.

خوب چه فکری دارید؟

فکر اینجاشو کرده بودم برای همین به جاسوس گفته بودم وقتی که تاریکی مطلق فرا رسید اسب ها رو رم بده و فراری شون بده اینجوری نه اونا می تونن فرار کنن و همین که دستاچه می شوند.

عجب فکری والا مقام

بعد از دقایقی گرد و خاکی به اسمان به پا می خیزد و اسبها شیهه کشان رم می کنند و اروگاه نشینان بیدار می شوند

حالا وقتشه حمله

شما از چپ و شما از راست

حواست به لطفعلی خان باشه چادرش اون وره

من لطفعلی رو می خوام .......( اقا محمد خان فریاد می کشد) زنده

بعد از نبردی که سپاهیان اماده اقا محمد خان با سپاه نیمه اماده لطفعلی خان زند می کنند سپاه لطفعلی خان از هم می پاشد و عده زیادی کشته می شوند لطفعلی خان زند هم به جانب شرق با تعدادی سوار فرار می کند اقا محمد خان از متلاشی شدن سپاه لطفعلی خان لبخند بر لب دارد اما از فرار دوباره لطفعلی خان ناراحت.

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:45  توسط مجتبی امین محمد  | 

تو هم با من نبودی

مثل من با من

 و حتی مثل تن با من

 توهم با من نبودی

انکه می پنداشتم

باید هوا باشد

و یا حتی گمان می کردم این تو

باید از خیل خبر چینان جدا باشد

تو هم با من نبودی

تو هم از ما نبودی

انکه ذات درد را باید صدا باشد

و یا با من چونان همسفره شب

باید از جنس من و عشق و خدا باشد

تو هم مومن نبودی

 در گلیم ما و حتی بر حریم ما ساده دل بودم

که می پنداشتم دستان نا اهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد

تو هم از ما نبودی

۹ شهریور سالمرگ فرهاد است

فرهادی که هنوز گوش دادن به شعرهایش شنیدنی است هنوز که هنوز است شعرهای زیبایش صدای جالبش و سبکی که خود دارد با ان غم خود براستی دلنواز است. شعر گنجشکک اشی مشی و بوی عیدی و  وحدت و...

بلد نیستم زیاد از موسیقی و هنر بگم فقط چون ۹ شهریور باید به یاد فرهاد بود و با توجه به اینکه من حسابی فرهاد گوش می کنم خصوصا جمعه ها خواستم بدین وسیله اردت خودم رو به روح ان مرحوم نشان دهم فرهاد خدا رحمتت کند

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 0:1  توسط مجتبی امین محمد  | 

رفتن به مسافرت انهم در این زمانه ی ( بنزین کوپنی) را باید به فال نیک حتی اگر برای دو سه روز باشد .

توی این دو سه روز که تو همدان بودیم هوای خیلی خنکی رو توی این گرمای تابستونی تجربه کردیم.

یه چیز جالب تعریف کنم اونم اینه که یکی از اقوام که با ما بود دعوت شده بود به یک عروسی تو همدان برای همین اون برای ما از عروسی گفت:

یه مراسمی دارند همدانی ها که توی این مراسم وقتی همگی داماد را تا خانه بدرقه می کنند داماد بالای پشت بام می رود و دو سه سیب را در دست گرفته از طرفی هم جوانان دختر و پسر مجرد هم در طرف مقابل خانه یعنی تو پیاده رو می ایستند داماد سیب را به طرف جمعیت پرتاب می کند حال اگر سیب به هرکس بخورد می گویند بخت او باز شده و...

این دوست ما تعریف می کرد که اگر در گذشته همه خصوصا دختر ها سرشان را پایین نگه می داشتند و می ایستادند تا ببینند که سیب به چه کسی برخورد می کند حالا امروزه  همه جیغ و فریاد می کشند و دستهای خود را باز می کنند و هلی می دهند تا سیب در چنگشان بیفتد.

احتمالا اسم این مراسم سیب اندازون باشه.

بعد از سالها که در کودکی رفته بودم غار علی صدر این بار هم رفتم. از شانسم بایستی می نشستم کنار قایقران و پا می زدم و سه قایق را به دنبال خود می کشیدیم با قایقران ها کلی گپ و گفت زدم ادمای جالبی بودن این جوانان روستای علی صدر.

 بهشون می گفتم چرا روستاتون یه دکه روزنامه فروشی نداره؟ حداقل یه روزنامه ورزشی بخونید؟ می گفتند می خوایم چیکار؟ بهش گفتم تا حالا چی کسانی اومدند اینجا مثلا رئیس جمهورا اومدن؟ گفت نه فقط چند سال پیش خانم ابتکار اومد و یه بار هم معاون احمدی نژاد.

این بچه های قایقران کلی ادم های شوخ و شنگی بودند تعریف می کرد که خیلی سرکار گذاشتن مردم حال می ده می گفت یه بار الکی گفتم این سنگه شفا بخشه و ... دیدم مردم دارند دست می زنند و می خوان تکه ای بکنند گفتم بابا الکی گفتم شوخی کردم

گفت اینجا ما از 7 صبح تا 8 الی 9 شب کار می کنیم ( راست یا دروغ) گفت 700 تومان ماهیانه می گیریم منم گفتم زیاده،  خالی نبند گفت نه کجاش زیاده چون ما باید تو رطوبت کار کنیم پا بزنیم و هم هواش سرده ( تو تابستون) و هم کلی عرق می کنیم

بهش گفتم تا حالا اینجا کشته هم داده گفت اره تا حالا 5 نفر مردند اونم به این خاطر که مشروب خورده بودند گفتم خوب مشروب که بدنو گرم می کنه گفت خوب همین دیگه چون بدنو از تو گرم می کنه اینا وقتی افتادن تو اب چون اب بشدت سرده بدن سنگ کوپ می کنه و یکجا می میرن چون دچار تضاد میشه بدن و کاری هم از دست ما بر نمیاد ضمن اینکه عمق اب هم گاهی به 14 متر و بیشتر هم می رسه

پس اونایی که مشروب می خورند یادشون باشه می خوان غار علی صدر برن هرگز مشروب نخورند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 13:23  توسط مجتبی امین محمد  |