والتر لیپمن
از اینها که بگذریم سخن من جای دیگری بود که به این جا کشید. کنار امامزاده نشسته بودم و با دوستی که بیش از نیم قرن از سنش می گذرد و از جوانی اینجا می آمده صحبت می کردیم می گفتم چرا دور مقبره فرش پهن نمی کنند؟ فقط سنگ است؟ خب طبیعتا برای مردم سخته که روی سنگ کنار مقبره نماز بخوانند با خنده جوابم را داد : که یکدفعه با اینها ( کسانی که عهده دار مسئولیت امامزاده هستند) سر این قضیه بحثم شد و گفتند چون نماز فردی چی چی نیست باید نماز جماعت خواند و ... این دوست ما خندید و گفت اینها فکر می کنند با زور می شود مردم را به نماز جماعت فراخواند. مورد دیگر هم این است که چهار فرش وقف این چهارگوشه دور مقبره است که می بینی اینجا نیست. پرسیدم مگر وقف نیست وقتی کسی وقف این محیط کرده باید اجرا شود گفت ای بابا اینا چه می دونن وقف یعنی چی.
سرتان را با این خاطرات مذهبی و شاید به درد نخور درد نمی آورم که حتما دارید میگید ای بابا کارمون از نماز فردی و واجب و اینها گذشته بحث بحث دیگری است امروز. آره حق باشماست بحث بحث دیگری است سخن من هم از ذکر این دو مورد جالب این بود که عهده داران مسئولیت امامزاده که طبعا دیندار هستند به اصول دینداری مثل لا اکراه فی الدین و به اصل مبرهنی چون وقف که آیت الله خمینی هم اشارات مستقیمی به آن داشتند هم نمی کنند چه رسد به ...
قبلا فکر می کردم ما فقط نفت داریم کمی بعد فکر کردم ما اس ام اس و تلفن و اینها را داریم کمی گذشت و مشخص شد چیزی به نام صدقه داریم و حالا وقتی هر روز می بینم چه پولی سرازیر مقبره های امامزاده ها می شود (که از بد حادثه خرج مرمت و بازسازی این مکان های مذهبی و تاریخی و اطعام به مردم هم نمی شود ) بلکه اداره اوقاف هپولی می کند فهمیدم ما فقط نفت نداریم چیزهای دیگری هم داریم
راستی هپولی رو همینجوری می نویسن؟ نکته دوم اینکه من متعجب می شوم که چقدر توریست و جهانگرد میان همین امامزاده و از دیدن آیینه کاریش کف بر می شوند و هی عکس می گیرن و متعجب به بالا نگاه می کنند جالبیش اینه که ما از بس این آیینه کاری و کاشی کاری رو دیدیم برامون معمولی شده اما برای اونا...
.... نمیگم حتما اما خب ممکنه. از چهره ها هم نمی شود فهمید ولی کلا کیس جالبی بودند دو نفرشون. خیلی دوست داشتم بدونم چجوری آشنا شدن چجوری با هم صحبت می کنند و چجوری ادامه می دهند؟ آیا زنه خیانت کرده بود یا هنوز دختر مانده بود؟( نه بعیده چون بهش نمی اومد که باکره باشه) یا شایدم بیوه بود؟ البته دلیل اینکه پسر جوان با این زن رابطه دوستانه داره کاملا مشخصه: در روانشناسی ها علت این کار رو پسرانی با خصوصیات شخصی یی بیان می کنند که دوست ندارند همراهشون یه دختر لوس و ننر و به اصطلاح همسنشون که تشخیصش پایین است( البته همه دخترا اینجوری نیستن از شانس بد این جور پسرا دخترایی که دیده اند تا حالا اونجوری بودند) رو برای خودشون انتخاب کنند. این جور پسرها علاقه دارند با کسی باشند که ازشون چیزی رو یاد بگیرند فهمشون قد خودشون بالا باشه البته این وسط تمایل جنسی نقشش هم می تواند کمرنگ هم پررنگ باشد.
امروز ازدواج های نسل ما با دختران از خود بزرگتر چند ماه بزرگتر چند سال بزرگتر است و ترجیحش می دهیم به اختلاف چند ساله و بزرگ تری سنمان به دختران چرا؟ کاش جامعه شناس بودم و بررسی می کردم و می فهمیدم. این نکته جالبیه که پسرانی که با دختران یا حتی بیوه های ۳ الی ۷ سال بزرگتر از خود ازدواج می کنند دیوانه نیستند از روی هوی و هوس نیست و از کله شقی خودش و حیله و مکر زن نیست. فقط اینها نیست.
چند روز پیش میزبان چند خانواده در بهشت زهرا بودیم آخرین باری که زن و شوهره رو دیده بودم بر می گشت به بچگیم. وقتی زن و شوهره رو دیدم زنه مثل پیرزنا شده بود و مرد با اینکه ریش داشت و ریشش هم مشکی و گاها سفید هم توش داشت با این حال زن و شوهر مثل خواهر و برادری با اختلاف سنی زیاد بودند. بعدا متوجه شدم زنه چند سال بزرگتر از شوهره بوده. اما بشدت تکیده شده بود.
قصه پیغمبر و حضرت خدیجه برای نسل هایی است که این ازدواج ها را تابو نمی کنند. اصولا در این دنیا تابویی که از دل سنت بیاید شایسته نیست. اما قدیم این ازدواج ها تک و توک بود دلیل شایع بودن این نوع دوستی و ازدواج ها چیست؟
این روزا که بحث و جدل ها زیاده حتی توی خانواده ها و فک و فامیل به این فکر می کنم نزدیکی ما آدمها به هم به نسبت خونی مون هست؟ یا به نزدیکی افکارمون هست؟ وقتی می شنوم که مثلا فلان عمو یا فلان خاله و عمه و حالا هرکی مثلا اظهار نظرش چه جوریه باهاش بحث کردیم اون چی می گفت و من چی می گفتم؟ یا بحث دیگرون رو می دیدم که چجوری مثل گرگ درنده دارند پاچه های همو گاز می گیرن بابت این سیاست پدر مرده و چجوری حرمت هم دیگه رو نمی دونند؟ به اینا فکر می کردم که چقدر ارزششو داره؟ که آدم با فامیل نزدیکش در و دعوا کنه تو دلش بهش فحش بده تو ذهنش تحقیرش کنه یا هر چیزی دیگه.
به این نتیجه رسیدم که آدما با افکارشون به هم نزدیکند نه با نسبت خونی شون به این نتیجه رسیدم که تا بوده همین بوده پسر نوح با حضرت نوح سر عقیده شون با هم مشکل داشتند یا حضرت لوط با زنش و... این یه امر عادی است آدم ممکنه رابطه خونیش رو بر اثر عقیده و تفکرش بذاره کنار. و چه تلخه این قصه و چه سخته این زندگی ما.
بی ربطدونی... در مورد مطلب قبلی دمدمی عزیز لطف کرد و کامنت گذاشت می فهمم چی میگی دمدمی عزیز اما تا بوده انسان ها به انسان ها (منظورم حقوقشون هست) تجاوز کردند. اما تا بوده این نبوده که انسان به محیط اطرافش به طبیعتش رحم نکنه این یکی دیگه جدیده. این یکی دیگه شاهکار زمانه جدید است و تعجب لیاقت این حکایت است همچنین ناراحت بودنش.
قطع کردن و نابود کردن درختان و ویلا سازی بجای آن تنها تجاوز به طبیعت نیست که اینچنین عملی تجاوز به حریم خدا نیز هست.
تخریب محیط زیست ربطی به سرمایه داری و کارگری ندارد سرمایه دار می گوید قطع کن ویلا بساز کارگر اجرا می کند و دردلش می گوید خوش به حال آنها که در چنین ویلاهایی هستند. تخریب محیط زیست و تجاوز به طبیعت تنها مربوط به ایران نیست امریکای لیبرال هم در گازهای گلخانه ای دنیا بخوبی سهیم هست و حتی از امضا کردن پیمان زیست محیطی هم امتناع می کند. امروز فقط فکر می کنیم انرژی هسته ای صلح آمیز و در جهت منافع طبیعت است دیر زمانی فرا می رسد که زباله های اتمی و آب های آلوده ی اکتیوی گریبان ما را می گیرد و حتی فکر کردن پرتاب این زباله به فضا هم کار را درست نمی کند و آینده روزی این انرژی را هم تعطیل می کند.
زندگی مان همین شده به طبیعت رحم نمی کنیم انتظار داریم در اختیار ما باشد و از آن لذت ببریم. کوه دماوند را بخاطر جذب گردشگری هموار می کنیم و جاده می کشیم تالاب های زیادی را تخریب می کنیم و در همین تهران آنقدر برداشت زیر زمینی آب می کنیم که به قول یکی از مهندسان زمین شناس اصلا به مغزمان خطور نمی کند که با برداشت آب های زیر زمینی روزی این آبها تمام می شود و زمین تهران نشست پیدا می کند. نه این ایران نه فقط دوبی سرمایه دار با ساخت جزیره های مصنوعی و تخریب مرجان های دریایی و نه فقط امریکا و اروپا همه ی ما در تخریب محیط زیست و طبیعتمان غافلیم غافل از آن روزی که همین طبیعت انتقام از ما می گیرد.
ادامه مطلب
در سفری که به کلاردشت داشتم متوجه شدم که جنگل های اون اطراف به شکل فاجعه باری برای ساخت و ساز تخریب شده و مناظر کوه های اون اطراف رو خیلی زشت کرده بود اصلا کوه ها لخت شده بودند تا منتظر ساخت و ساز ویلا باشن. خیلی ناراحت کننده بود حداقل برا من یکی دیدن اون مناظر بشدت ناراحت کننده بود.
نکته دوم بر عکس نکته اول تعجب آمیز اما دلنشین بود. در واقع وقتی می دیدم که مردم در جاده چالوس و کلاردشت و .... دست های خود را از اتومبیل بیرون گرفته و به شکل ۷ در آورده و می خندند چهار شاخم در اومده بود که عجب مردم باحالی داریم وقتی می دیدم از بنز تا وانت پیکان بطری نوشابه و دلستر گرفته تا برس مو و شاخه برگ و هرچی که به رنگ سبز بودند را به هم نشان می دادند منظره جالبی رو در جاده های شمالی رقم می زد.
دارم فکر می کنم مردم چه چیز هایی رو فراموش می کنند؟ و چه چیز هایی رو از یاد نمی برند. یه جمله هست که میگه مردم ایران چندان حافظه تاریخی ندارند. جامعه هایی که حافظه تاریخی ندارند معمولا یک خطا را دوبار تکرار می کنند. آیا مردم ایران جامعه ای هستند که حافظه تاریخی ندارند؟ آیا؟
