تبليغاتX
ghajarboys

ghajarboys

دیروز صبح:

مغازه یکی از دوستان که پارچه می فروختند بودیم که طلبی رو بگیرم ازشون،  این دوست ما که جوان بود و البته مغازه مال باباش بود ولی خوب باباش نبود و این بود و داشت با یکی از دوست دختراش صحبت می کرد که یکی از دوستانش که مردی درشت اندام بود وارد شد معطلطون نکنم تلفن رد و بدل شد و دختره با این مرده صحبت کرد و خنده و اینا بعد شماره  خودشو به دختره داد و گفت پس برنامه رو ردیف کنین بعدش به من رو کرد گفت آقا خداییش به من میاد که دو تا بچه داشته باشم؟ به این جوونی  ( حالا فکر کن موهاشو پغشو پلا کرده بود تو صورتش با تیشرت رنگ های ضایع)  بعدشم رفت. خلاصه قرار بر این شد که یک سکسی اینا ردیف کنن واسه این هفته.  من رو کردم به این دوستمون گفتم  پس خیانت و اینا چی؟ طرف 2 تا بچه داره

دوست ما گفت : ول کن بابا خیانت چیه

من تو دلم گفتم آی ادم اون روزو ببینه که زناتون بهتون خیانت کنه اونوقت همینجوری عکس العمل نشون می دین؟ اینقدر خونسرد؟ اینقدر بدون تاهل؟ و تعهد؟

دیروز حسابی حس فمنیستیم گل کرده بود سالها خاموش بود و هراز چندگاهی  روشن میشه و دوباره خاموش میشه

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:38  توسط مجتبی امین محمد  | 

یه خوبی ای که این بلاگفا( تبلیغ نیستا) داره اینه که یه قسمتی داره در پنل ( ببخشید همون میز کار) که آخرین نظرات خوانندگان را هم در قسمتی درج کرده و اگر روی آخرین نظرات خوانندگان کلیلک کنید می توانید متوجه شوید که اخرین نظرات چه بوده و کی فرستاده.

چون اینجوری ممکنه که یک نفر راجع به 10 یا 20 پست قبل شما یا پستهای قبلی شما نظر بدهد و شما هیچ متوجه نشوید و نبینید ولی اینجوری اگه روی اخرین نظرات خوانندگان در همان محیط کاری وبلاگ کلیک کنید می فهمید که ممکن است دیگرانی نظر داده باشند اما چون راجع به پستهای قبل بوده ندیدید و جواب هم ندادید

یک نظری یه عزیزی فرستادند که جالب بود

اگر یادتان باشد در تعطیلات نوروزی پستی نوشتم راجع به نبود جراح در بیمارستان یک شهرستان  و...  که از امکانات کم شهرستان شیرین سو می نالید  

حالا این عزیز ما از شهرستان شیرین سو زحمت کشیده و از ما تشکر کرده( و ما هم از ایشان تشکر می کنیم که نظر مساعد داده اند ) و از وضع بد این شهرستان گفته اند نظر ایشان را ملاحظه می فرمائید

 

 
نویسنده: جمشید
چهارشنبه 28 فروردین1387 ساعت: 10:31
سلام دوست عزیز من یکی از اهالی شهر شیرین سو هستم و از اینکه در باره شیرین سو مطلب نوشتید ممنونم.اما بهتر است بدانید شیرین سو فقط اسمش شهر است و از لحاظ امکانات بیشتر به دهات می خورد.بیمارستانتنها مشکل ما نیست وما هزار و یک مشکل دیگر داریم که هیچ توجهی به انها نمیشود بزرگترین انها گاز است که هنوز نداریم و یکی دیگر از مشکلاتی که همه ترکهای استان همدان با ان مواج هستند شبکه استانی است که حتی یک برنامه هم به زبان ترکی پخش نمیکند در حالیکه همدان یک ملیون ترک دارد و... الهم عجل لولیک الفرج
 

 (در رابطه با نبود زبان محلی در  شبکه های  استانی این مطلب را بخوانید: رسانه‏های محلی عامل وحدت یا دوری از از دولت مرکزی)

در پایان امیدوارم ضمن اینکه دولت وعده هایی در راستای برق رسانی به کل کشور و گاز رسانی به مناطق محروم و همچنین آب شیرین و لوله کشی شده داده بتواند عمل کند امیدوارم که این مناطق که چندان هم از لحاظ جغرافیایی اوت نبودند کمی بهشان رسیدگی شود باشد که انشا الله سهمی از نفت 100 دلاری به ایشان برسد که اگر نمی رسد سهمی از همان سهام عدالت برسد که آنهم نرسد فقط باید خدا را شکر کرد

( من همچنان به این فکر می کنم که اقتصاد اگر نخواهد بیماری هلندی پیدا کند و اگر این ایده که  پول نفت به عملیات عمرانی نرسد و خرج این راه نشود که درست هم هست پس با این مناطق محروم که از عملیات عمرانی و ساده ترین امکانات محروم هستند باید چه کرد؟  در پرانتز را باز نگاه می دارم   زیرا این داستان ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:24  توسط مجتبی امین محمد  | 

چند وقت پیش که رفته بودیم مهمان بازی نوروزی، خونه ی یکی از اقوام میشه گفت نه دور نه نزدیک رفته بودیم ایشون که بازم میشه گفت تقریبا سپاهی بودند و البته شغل اصلیشان محافظ و اینهاست تعریف می کرد که چند وقت پیش یک عزیز سپاهی را گرفته اند به جرم قاچاق از بنادر ( همان بنادر مجهول الهویه جنوب که مجلس ششم روش خیلی می خواست کار کنه) و ایشان را تقدیم دادگاه کرده اند این فامیل ما به انها گفت بابا یکی از اشنایان ما 21 سال پیش امد به من گفت که این طرف پارچه و لباس قاچاق می کند و حالا اینها بعد از 21 سال موفق شدند بگیرند. خیلی جالب بود که ادم های معمولی که توی جریان بازار و اینها هستند می بینند و می فهمند اما انها که باید زودتر مطلع شوند بعد از 21 سال متوجه جرم می شوند

بهر حال خسته نباشندی

راستی مثل اینکه چین پدر مصر را هم در اورده دیروز مطلع شدم که مصر که دارای یکی از بهترین کارخانه های پنبه در جهان است و خلاصه پنبه در جهان با مصر شناخته می شود کارگران مصری این کارخانه ها اعتصاب کردند و اعتراض خود را به عدم تقاضا در بازار و اشباع بازار پنبه از طرف چین اعلام کردند ظاهرا که مصریها خیلی گرد و خاک بپا کردند و به خشونت و اینها هم کشیده

جالبه چین داره انگشت تو هر سوراخی می کنه

 

 

 

اینهم مطلبی راجع به هپاتیت C و A  از وبلاگ میکروبیولوژی ام به قلم زهرا خانم

اول بهتره بدونیم کلا هپاتیت چیه؟

 هپاتیت ویروسی: عفونت کبد با شش نوع ویروس مختلف " هپاتیت ویروسی" نامیده می شود. بیست سال قبل تنها دو ویروس هپاتیت A و B را به عنوان عوامل بروز هپاتیت ویروسی می شناختند. اما امروز علاوه بر آنها ویروسهای C,D,E و G نیز شناسایی شده اند. ویروسهای دیگر مانند سیتو مگال، ویروس تب زرد و سرخجه نیز می توانند منجر به بروز هپاتیت گردند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 10:42  توسط مجتبی امین محمد  | 

همین جور که داشتم به در و دیوار نگاه می کردم تا نماز عشامو بخونم دیدم یه چهره ی اشنا داره از جا مهری یه مهر ور می داره و در عین حال سرشو به طرف شونه اش خم کرده بود وموبایلش نزدیک گوشش بود و ظاهرا داشت شماره کسی رو می گرفت  و در دست دیگرش هم کیف بود و رفت گوشه مسجد تا نماز بگذارد

ما نمازمون رو خوندیم و موقعی که ایشان از مسجد بیرون می رفتند ما هم جلوتر رفته بودیم بیرون که بعد از تحویل گرفتن کفشهاش از کفشداری به مجید مجیدی سلام کردم و موفقیت در جشنواره برلین رو تبریک گفتم

و بعد از اینکه تونستم خودمو جمع و جور کنم واسه سوالاتی که در ذهنم بود از مجیدی پرسیدم نظرتون راجع به انتقاداتی که به شما میشه راجع به انتقاداتتون نسبت به اقای سروش چیست؟ خیلی ها می گویند که اقای مجیدی احساساتی جواب دادند و انتقاداتی از جنس ایت الله سبحانی و اقای خرمشاهی مناسب بود که پاسخ علمی بود نه صرفا سخنرانی تند؟

ایشون هم در جواب گفت که من نظر خاصی ندارم و فکر نمی کنم احساساتی پاسخ داده باشم  من به ایشان گفتم که شما اقای سروش رو تکفیر کردید؟ واقعا میشه یه ادم رو تکفیر کرد؟ مجیدی هم در جواب گفت که من کسی رو تکفیر نکردم و اقای سروش رو هم تکفیر نکردم فقط یه شعر خوندم که من بلافاصله پریدم وسط حرفشو گفتم اما برداشتی که از سخنان شما و شعر میشد که اینبار نوبت مجیدی بود که بپره وسط حرفمو و گفت برداشت؟ برداشت هر کسی متعلق به خوش است و ممکن است برداشت های مختلفی صورت گیرد

بعد از مجیدی پرسیدم که نظرتون راجع به انتقاداتتون همچنان پا برجاست؟ اقای مجیدی هم در جواب گفتند که بله من نظرم همان است و مگر می شود که ادم اعتقاداتشو  نادیده بگیرد؟

بعد راجع به انتخاب بازیگران از ایشان پرسیدم که دوستی مشترک( بین من و اقای مجیدی) می گفت یکی از دلایلی که مجید مجیدی از نابازیگران یا بهتر بگویم از بازیگران ناشناخته و اماتور بازی می گیرد این است که این بازیگران از لحاظ اعتقادی با اقای مجیدی یکی هستند مجیدی هم گفت البته دلیل اصلیش هم این نیست ولی من بیشتر دوست دارم از کسانی استفاده کنم که چهره شان برای دوربین و تماشاگر اشنا نباشد

در اینجا باتشکر از ایشان  خداحافظی کردم

همیشه یه گفتگوی بداهه و بدون امادگی کار سختی است که سریع هم باید سوالات ذهن را پشت سر هم ردیف کنی و هم باید حواست به پاسخ طرف باشد که کلیشه جوابت ندهد

تجربه جالبی بود قبل از این گفتگو بداهه با شخصیت های  سیاسی بیشتر داشتم تا امثال هنرمند  ولی در کل تجربه خوبی بود ضمن اینکه  مجیدی را دوست دارم اما دوست داشتم که اینطور نمی کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 21:12  توسط مجتبی امین محمد  | 

قبل از آنکه مهران مدیری بخواهد به این فکر کند که بتواند بانقش اول سریالش می تواند موجی از اظهار نظرها و پیش بینی ها را راه بیاندازد پیرامون این موضوع که شصت چی قصه مدیری ادم را یاد کرباسچی می اندازد یا طعنه به امثال شهرام جزایری می زند یا قبل از آنکه مدیری به صرافت   بیفتد که نقدی به سیستم پلیسی در باب طرح امنیت اجتماعی با ان موج های توحش زا دست بزند و بخواهد در کارزاری سخت جوری یک سکانس( وقتی سرهنگ غفاری جلوی ایینه می ایستد و شیطان در جلدش می رود که قدرت چه خوبه ادامه بده و...) را جلو ببرد که ادمی را به فکر این فرو ببرد که می تواند ان سرهنگ غفاری را بدل به مقایسه بزرگ در ساختار حکومتی بست که فلان حکمران که بعد از انتخاب غافلگیرانه دچار شوک شده جلوی ایینه بعد از چشیدن طعم زیبای قدرت با اسانس وحشت چگونه به فردا نگاه می کند  یا اینکه بخواهد به طعنه اشاره کند که پزشکان این مملکت بعد از فکر کردن به علاج مریض و پول در اوردن در فکر تجدیدی بنای علمی و اپدیت کردن خود با دنیای پزشکی نیستند و فقط به برج و ساختمان سازی و احیانا به خرید زمین و خلاصه ملک فکر می کنند مدیری فقط به یک چیز در ابتدا فکر می کرد و ان همان عنوان سریال است

مرد هزار چهره

تیم نویسندگی مهران مدیری به سرپرستی پیمان قاسمخانی ظاهرا اینبار اخلاق در جامعه ایرانی را هدف

گرفته اند اخلاقی که خیلی ها باور دارند(فروش چهار میلیارد تومانی یک سی دی پنج دقیقه ای از زندگی خصوصی و جنسی یک بازیگر) به انتهای خط رسیده  و یا حداقل بعد از 30 سال ÷س از انقلاب اسلامی ایران منحنی اخلاق روند افول خود را پس از 3 دهه می بیند

اولین شاخصه اقای شصتچی در گرفتار شدن خود در ماجراها عدم رک بودن و روراست بودن و در تردید و تذبذب بودن است که تن همه ما ایرانی ها به ان دچار بیماری است. هزاران بار شده که ما از عدم رو راست بودن و رک بودن دچار صدمه شده ایم و باز ان را تکرار می کنیم و فکر می کنیم این بار دیگه کار درست بوده و معلوم شد که این جور نبوده

در هدف والای این تیم نویسندگی و مهران مدیری یک نکته ظریف و جالب و صد البته هشدار دهنده  نهفته است و ان اینکه از دل یک مرد ساده و قانونمند و ملتزم به حقوق انسانی و اخلاقی می تواند مردی خطرناک بیرون بیاید که از دل حوادث و اتفاقاتی که خود مرد را دچار شوکه کرده می تواند اخلاق را کم کم به فراموشی بسپارد و با انسانیت و کرامت انسانها( به قول رئیس جمهور) بای بای کند و به دنجرس به قول فرنگی ها تبدیل شود

این هشداری است که همه ما را تهدید می کند که هیچ گاه نه می شود به ادم ها اعتماد کرد و نه می شود انتظار داشت که ادمهای خوب و با اخلاق تا ته خط خوب می مانند

سوسن خانم شریعتی که به سلف پدرش به اخلاق و جامعه اهمیت ویژهای می دهد مقاله ای در سالنامه شهروند امروز نگاشته در ستایش یتیمی او در این نگارش به اس ام اسی اشاره می کند که واقعیات اخلاق در جامعه ایرانی را به فکاهی به خوبی پرداخت کرده :

دهقان فداکار پیر شده، چوپان دروغگو عزیز شده، شنگول و منگول گرگ شدند. کوکب، حوصله مهمون رو نداره. کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه. روباه و کلاغ دستشون تو یک کاسه است. حسنک گوسفنداشو  ول کرده و تو یک شرکت آبدارچی شده . ارش کمانگیر معتاد شده، شیرین، خسرو و فرهاد روپیچونده و با دست پسرش رفته اسکی، رستم و اسفندیار اسباشونو فروختن و با موتور می روند کیف قاپی.

مهران مدیری یا فرزاد حسنی دو !؟

مرد هزار پخمه

مردان هزار چهره جامعه ما

هزاران چهره‌ی قدرت سرکش

آیا مهران مدیری طرح امنیت اجتماعی ِ نیروی انتظامی را به سخره گرفته ؟

 جسارت و رندی ستودنی مدیری و قاسم خانی در هجو طرح امنیت اجتماعی

مرد هزار چهره و تکه کلام حاشیه ساز

گفتگو با پیمان قاسمخانی نویسنده مرد هزار چهره

مهران مدیری و نشان دادن سیستم مدیریت کلنگی

مرد هزار چهره با شمشیر طنز انتقادی این بار به جنگ نیروهای انتظامی و امنیتی رفته

مرد هزار چهره آینه اخلاق ما

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 13:19  توسط مجتبی امین محمد  | 

سلام

از همه دوستانی که لطف کردن و کامنت گذاشتن در این چند روز نوروزی ممنون

امروز به تهران برگشتم و خوشحالم که تهران سبز شده ولی هوا خیلی گرمه ما که از خنکی  و بادی بودن هوا اومدیم توی این هوای گرم تهران کمی غیر منتظره بود حسمان

در میانه راه همدان به تهران بایستی از ساوه رد شد و از انجا که همیشه استراحتی در پارک ورودی ساوه انجام می دهیم و گلاب به رویتان به سرویس بهداشتی تشریف می بریم دو نکته جالب امروز دیدم که مشتاق کرد من را برای نوشتن این پست

نکته اول: ( حیف که دوربینم همرام نبود) پسری جوان یادگاری روی دیوار گلاب به روتون نوشته بود و اظهار علاقه و تمایل کرده بود که حاضر است منفعل باشد و با همجنس خودش رابطه جنسی داشته باشد ما که این را دیدیم بلافاصله یاد دانشگاه کلمبیا و سخنرانی پر شور رئیس جمهورمان شدیم و از همه مهمتر یاد ان جمله معروف که ما در ایران همجنسگرائی نداریم

نکته دوم: در همان گلاب به رویتان شیر های ابش را با چند تکه ورق اهنی کوچک به همدیگر جوش داده بودند

هیچگاه فکر نمی کردم که در مملکتی که زندگی می کنیم این امکان هم وجود دارد که در یکی از شهرهای همین مملکت شیر اب را هم بدزند و برای پیشگیری چنان چفت و بست بزنند که دیگر یان کار تکرار نشود

 شیر اب دستشویی!!!!

نمی دانم چرا پست های نوروزی تلخ شده

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 0:27  توسط مجتبی امین محمد  | 

دیرزو به زنجان رفته بودم و حسابی از دینی های زنجان که یکیش مردان نمکی باشد متعجب شدم خیلی جالب بود که در یکی از معادن نمک مردانی را پیدا کرده بودند که جسد استخوانی و لباس هایشان سالم مانده بود زیراکه در انبوهی از نمک بودند و این اجساد متعلق به 2000 سال قبل است

یکی از این مردان نمکی که موهایش هم سالم مانده بود را به دانشگاه اکسفورد فرستاده بودند تا تحقیقات جامع تری از ان به عمل بیاید

دیدن بزرگترین گنبد اجری جهان گنبد سلطانیه هم جالب بود و جالبتر بالا رفتن از پله های باریک راهرو به بالای گنبد بود که با ان ترافیک انسانی خیلی مشکل بود

بالای گنبد سلطانیه زیبا بود معماری ها هم زیبا در داخل گنبد هوا بسیار خنکتر از بیرون بود و این حکایت از معماری حساب شده ای داشت

غار کتله خور هم از ان غار هایی است که مهجور مانده و کمتر سخنی ازش شنیده شده این غار که به احتمال فراوان ادامه غار علی صدر است در دشتی زیبا نزدیک گرماب است در بین راه زنجان کبودراهنگ

اما نکته ای که مرا مجبور به نوشتن این ÷ست کرد هیچکدام از دیدنی های این استان نبود هیچکدام

جاده ای فرعی از جاده زنجان کبودر اهنگ به سمت گرماب و غار کتله خور، در این جاده روستاهایی بود که فقر و کمبود بهداشت از سر و روی روستاها بالا می رفتند دیروز فقط به این فکر می کردم که سهم نفت 100 دلاری ایران در این روستاها کجاست

تا به حال در عمرم به مناطق محروم فراوانی سر زده ام به جنوب پالایشگاه تهران که سبزی های تهرانی با فاضلاب دم خور شده بودند به شهرستان یا روستای جندق که در دل کویر بود و بین دامغان و نائین یزد بود و...

اما دیروز حسی دیگر من را گرفته بود که نوروز با ان همه خوشی اش انگاری به این جاها نیامده بود جوانانش سر جاده نشسته بودند ماشین های توریست ها را می دیدند که زا جاده رد می شوند کودکان با ان لباسهای شان دست تکان می دادند

این دوست ما که دکتر جراح کبودر اهنگ است تعریف می کند که بیمارستانی در شهرستان کوچک شیرین سو در فاصله 40 کیلومتری کبودر اهنگ است که جراح ندارد و اگر کسی مجروح شد و احتیاج به عمل و جراحی داشته باشد باید 40 کیلومتر سوار بر امبولانس بیاید و اگر زنده ماند انوقت جراحی کنیم و اگر احتیاج به ارتوپدی داشته باشد باید به همدان برود و یک 40 کیلومتر دیگر برود تا سر جمع بشود 80 کیلومتر شاید اگر زنده باشد انجا کاری برایش بکنند

خدایا اینجا ایران است با نفت 100 دلاری با این همه جراح که در تهران هستند و یک دولت نهم و یک نه هزاران روستای محتاج و درمانده از شادی پول امکانات کشاورزی و هزاران چیز دیگر

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 14:34  توسط مجتبی امین محمد  | 

متاسفانه چند وقتی است که وقت ندارم و کمتر وقت می کنم به درون این دنیای جادویی بیام و گشتی بزنم و مطلبی بذارم و گپی با دوستان انجام بدهم

ماشا الله هم بازارنساجی و پارچه هم با توجه به نزدیکی به سال نو خیلی خوب است جالب است که مثلا دو نوع پارچه حسابی گرفته و خوراک مانتویی هاست که اسمشون فکورا و ریون است، خیلی اسم های جالبی داره خیلی دوست دارم که بدونم چه جوری این اسم ها را برای انواع پارچه انتخاب می کنند و اگر در ایران نامگذاری می کنند کیا نامگذاری می کنند

غرض از نوشتن اینکه این دو نوع پارچه کارشون توپه و گرفته این بود که سردار رادان اونجور که بچه های تولیدی می گفتند یک اخطاریه به همه تولیدی ها داده که از این دو نوع پارچه تولید نکنید و دوخت و دوزش ممنوع

جالبتر اینکه هر روز هم از این نوع پارچه ها تقاضا زیاد تر می شود و همچنان تولیدی ها کار می کنند حالا یکی می گفت که اخه مثلا سرباز رو بفرستند این مغازه ها و تولیدی ها سربازه از کجا می فهمه که جنس کدومه چی به چی است و چه جوری جنس فکورا و ریون را بشناسد؟

حتما در بازار این نوع پارچه و مانتو و لباس را دیددید که نوعی پارچه لخت و نرم و نازک است که خوب رو بدن می نشیند و خوب فرم می گیرد جوری که وقتی من یه تیکه اینو رو دستم گرفته بودم با یه کم شیب به راحتی از دست ادم می افتد

خلاصه اش اینکه داستان داره داستان چکمه و تبرج میشه که نا کام موند حالا اینم به همون سرنوشت گره می خوره اخه کی می تونه جلوی اینا وایسته بازار بازار این نوع جنس هاست و مردم هم می خرند اینها مردم خودمون هستند نه از کره مریخ نیامدند

ایا باز هم می خواهیم برای مردم انتخاب کنیم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 23:9  توسط مجتبی امین محمد  | 

سلام

این متن یک ایمیله که یک دوست برام فرستاده من هم به دلیل شرایط حادی که بوجود امده و کلیه عوامل فیلم علی سنتوری را دچار ناراحتی کرده و ضرری که این وسط به مهرجوئی و دوستان خورده گفتم این پست رو بنویسم تا بلکه بشوذ از فروش غیر قانونی و قاچاق فیلم مهرجوئی جلوگیری کرد

خود مهرجوئی هم گفته انهایی که من را دوست دارند و به فیلم هایم علاقه دارند نسخه قاچاق و غیر قانونی را که هم اکنون در بازار و خیابان های شهر پخش است را نخرند

به نظر می رسد نسخه دارای مجوز به بازار می اید هم اکنون هم وزارت اطلاعات اعلام کرده که پیگیر قاچاق این فیلم هستیم و باند مربوطه را پیدا خواهیم کرد جالب انجاست که وزارت اطلاعات به مهرجوئی گفته این فیلم که مشکلی نداشت چرا از ارشاد مجوز نگرفتید؟

خواهشمند است اگر می توانید شما هم لینکی پستی بنویسید تا همه جلوگیری کنیم از این روند غیر قانونی. اگر مذهبی هستیم که حرام است اگر نیستیم غیر انسانی است لطفا فیلم علی سنتوری را نخریم

پول بليت سنتوري را به اين حساب واريز كنيد

برای حمایت از فرهنگ و سینمای ملی فیلم قاچاق نخریم

مهرجویی و چاووشی در یک سرنوشت

 

مهربان گرامی
با سلام
اگر شما هم به مساله احترام به حقوق دیگران و رعایت کپی‌رایت آثار هنری اهمیت می‌دهید؛
لطفا مساله توزیع زیرزمینی فیلم آخر داریوش مهرجویی ، سنتوری، را جدی بگیرید و از تماشای نسخه‌ غیرقانونی این فیلم خودداری فرمائید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 18:15  توسط مجتبی امین محمد  | 

دیروز رفته بودم تره بار یه چی دیدم که هم من و هم ملت می خندیدند اصلا خنده بازاری بود

فکرشو بکن یارو یه ساختمان نسبتا بزرگ ساخته که از عمر خودش 2 سال بیشتر نمی گذره اونوقت چی اونوقت از سقف مبارکش اب میاد

نه وجدانا خنده نداره؟ من نمی دونم این همه مهندس مهندس می کنند دیگه واسه چی؟ همش الکی فقط اسم داره توهین به بقیه مهندسا نشه اما این جماعت انگاری فقط رفتند اونجا و یه مدرکی گرفتند و خداحافظ شما از علم کاری و تعهد کاری خبری نیست که نیست همیشه وضع به همین منواله توی تموم پروژه های عمرانی ( در زمان سازندگی و مانزدگی هاشمی رفسنجانی قرار بود یه پلی ساخته شه در نمی دونم کجای کشور قرار شد تا 22 بهمن پل ساخته شه و رئیس جمهور وقت قیچی کنه اون بند طناب را و از پل رد شه اقا زمان زود می گذرد و اینا براورد می کنند نمی تونن تا 22 بهمن تموم کنند از طرفی هم باید 22 بهمن تموم می کردند چون رئیس جمهور وقت می خواسته بیاد وببینه،، چیکار می کنند؟ پل رو ابکی و مسخره می سازند تا مثلا تموم شده تا هاشمی از پل رد شه و دوباره بسازند هاشمی از پل رد میشه و دوباره پل خراب و دوباره ساخت پل اوووف که چقدر هزینه یکم اقدام مسخره و نمادین و پزکی و.. شده ) )  باید لنگی بزنند اونوقت که دیدند نمی تونند طرح رو دو دستی تقدیم برادران چینی مان( پروژه تونل کندوان قسمتی از ازادراه تهران شمال و شایدم تونل زیر گذر رسالت و توحید ) می کنند و اونها هم یه رقم کلفت هدیه به ما می کنند و قص الهذا( تیکه کلام زیبا کلام )

 

توی همین کوچه ما یه رودخونه است.  یه رودخونه از کوچه مون می گذره که یه پلی داشت خدا رحمتش کنه پارسال به دلیل اینکه رودخونه رو کانالی کنند و از حالت طبیعی که در تابستان منجر به لجن و موش و دیگر حیوانات موزی و غیر موزی می شد خارج کنند و زیر سازیش سیمانی شد. فکرشو بکن 9 ماه عرض به اندازه دو کوچه رو زیر سازی سیمان کردند روخانه را ( وسطای کار یه اب سیل مانند اومد و تموم کاسه و کوزه و کوسه رو جمع کرد و رفت اونم خنده داشت مردم رد می شدند و می خندیدند ) ( یه سوتی دیگه این پیمانکار این بود که دیوار رودخانه را تا بالا اورده بالا بد این خنگ خدا مهندس جان دور درخت بیچاره را هم توی دیوار گذاشته و سیمان کرده بود احمق فکر نکرده بود که درخت بزرگتر میشه و دیوار را خراب می کند و سیمان هم می ریزد زنگ زدیم به شهرداری گفتیم یارو همچین کاری کرده انصافا اونا اومدند و درستش کردند)

اونوقت این پل که اینور کوچه رو به اون ور وصل می کنه همین جوری خراب بود تا سه ماه پیش که درست کردند و از اون وقت تا حالا سطح پل سیمانی است

حالا پیدا کنید پرتقال فروش را، ایا شهرداری باید سطح پل را اسفالت کند یا پیمانکار ساخت پل؟ به نظر من که پیمانکار باید اینکارو کنه پیمانکارم احتمالا یادش رفته ما هم داریم یکسالگی این پروژه عظیم را جشن می گیریم .   و من الله توفیق

خدمت شما عرض شود که دم در متروی خیام که نزدیک بازار تهران است یه مردی همیشه نشسته و می گوید وزنتو امتحان کن وزنتو امتحان کن خودتو وزن کن خودتو وزن کن  انقدر با نمک است همینجوری پشت سر هم میگه و خسته هم نمی شه اگه بگم 3 ثانیه یکبار تکرار می کنه مطمئن باش دروغ نگفتم حالا دیروزم دیدم یه پسره نشسته بغلش  داره بیسکویت و این چیزا میفروشه فکر می کنم زیر 12 سال سن داشت اینو من تازه دیروز دیدم که اینم از برکات استغفر الله بازم داشتیم می افتادیم تو جاده خاکی و انحرافات بد بد بد

امن و امان است شهر حالا شما چطور است ( پاک دیوانه شدم از دیدن این همه وقایع خنده دار تلخ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ  خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ)

 

یه نگاهی به این لینک بندازید جالب است

لين‌چان ديوانه بود يا قهرمان؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 10:52  توسط مجتبی امین محمد  | 


حسنيه ارشاد برنامه اي تدارك ديده است كه انشا الله با مشاركت اعضاء انجمن هاي اسلامي دانشجويان و دانش اموختگان دانشگاه هاي تهران در سه شب متوالي از شب نهم تا يازدهم محرم برابر با پنجشنبه 27 دي ماه الي شنبه 29 دي ماه از بيانات متفكران و محققان مسئول و دانشور جامعه كه به همين منظور دعوت شده اند بهرمند گردند:

پنجشنبه 27 دي ماه

سخنراني حجه الاسلام محمد جواد اكبرين و حجه الاسلام محسن رهامي

جمعه شب 28 دي ماه

سخنراني اقايان دكتر ناصر مهدوي و دكتر محسن كديور

شنبه شب 29 دي ماه

سخنراني اقايان دكتر غلامرضا ظريفيان و حسن يوسفي اشكوري

شروع جلسه : ساعت 19 الي 21:30 شب

دبير خانه موسسه حسينيه ارشاد

 

همانطور كه در متن بالا ديديد حسينيه ارشاد تهران مثل هميشه البته امسال سه شب مهمان انهايي است كه مي خواهند فضايي متفاوت را در اين ايام حس كنند و گونه اي ديگر به ياد حسين بن علي (ع) بيفتند.

 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 23:27  توسط مجتبی امین محمد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 23:20  توسط مجتبی امین محمد  | 

امروز رفته بودم بازار شوش براي خريد چيني ميني و اينا و همچنانكه مي دانستم انجا چين بازار است اما نمي دانستم كه فروشنده ها هم به جنس هاي خود طعنه مي زنند اخه از يك فروشنده پرسيديم جنسش چيه؟( همانطور كه مي دونيد اين اجناس شيشه اي و كريستال مي تواند ساخت چك و تركيه و گاها المان و ... هم باشد) فروشنده با طنازگي گفت مال كشور دوست و برادر چين است.

اري\ كشور دوست و برادر كه از برنج و ماشين و كفش و كيف گرفته تا سير خوراكي به ايران واردات انجام مي دهد و كلي حال مي كند و توليد داخلي همچنان در عين شايستگي خوابيده و هي تو سري مي خورد چين در همه جاي دنيا خصوصا در كانادا و امريكا واردات همه جانبه اي دارد اما امريكا و كانادا يك تعرفه گذاشتند يك كيفيتي براي ورود اجناس خارجي قائل هستند يك شخصيتي به كالاي بومي خود مي دهند و اينجا ظاهرا مسئوولان همچنان غريبه پرست هستند و بقيه شم نمي گم چون...

يه نگاهي به اين لينك بيندازيد و متوجه شويد كه اين سفال بومي ما چه ارزشي دارد اصليتش كجاست و چقدر براي ما خوبست اما همچنان مسوولان هم بي توجه اند و هم حاضر به كمك اين صنعت بومي نيستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 23:44  توسط مجتبی امین محمد  | 

اخیرا شهرداری تهران اعلام کرده است کسانی که اقدام به برداشتن مواد مورد نیاز از زباله ها و سطل های اشغال کنار خیابان می کنند و فقیرانی که اقدام به پلاستیک جمع کنی و کارتن جمع کنی از سطل های زباله می کنند با انها برخورد می شود و این کار یک جرم محسوب می شود.

 
 

خیلی جالبه که شهرداری تهران به شهرداری قالیباف اقدام به این کار کرده و ضعیف ترین قشر جامعه تهران را با این کار هدف قرار داده و اقدام انها را در کسب یک لقمه نان را جرم حساب می کند احتمالا زباله های تهران هم دارای ارزشی است که شهرداری نمی تواند از ان عبور کند و نمی تواند ببیند که فقیران اغلب جوان از این زباله ها استفاده می کنند

 
اسفالت کردن معابر و بزرگراه های تهران پیاده رو درست کردن خیابان ولی عصر و بازسازی بعضی از پارک ها و اقدامات نمایشی دیگر قالیباف، بودن و خوب ماندن در کورس رقابت با احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 است. اما نکته مهم این است که بایستی به دیگر اقدامات ایشان نظیر قطع کردن درختان لویزان و( مراجعه به لینک و دیدن عکس مربوطه)
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 17:19  توسط مجتبی امین محمد  | 

يه زمان هایی میشه که اصلا ادم حال و حوصله نوشتن و به روز کردن وبلاگشو نداره و حس نوشتن نمی اد منم توی این یک هفته ای که گذشت هیچی نتونستم بنویسم یعنی اصلا حسش نیومد، و پست قبلی که راجع به بازی کامپیوتری need for speed است را محمد نوشته بود و کار کرده بود.

دیروز توی انجمن دفاع از حقوق کودک جلسه ای بود پیرامون کودکان و محیط مدرسه

خانم بازرگان گفته های جالبی بیان کرد تا نشان دهد وضع کودکان ما اکنون در مدارس چندان جالب که نیست هیچ بسیار در وضعیت نا به هنجاری قرار دارد. کودکان مناطق محروم که هیچ.

یک رفتار نادرستی که از همان اول همه ما داشتیم این بود که همدیگر را در صورت کردار بد لو بدهیم و به قولی زیر اب هم را بزنیم. در کلاس کسی رفتار بد انجام می داد معلم یا مدیر و ناظم از تک تک می پرسیدند تا ان یک نفر را پیدا کنند و در بسیاری از مدارس یک جاسوس در کلاس وجود دارد که جاسوسی بچه های دیگر را انجام می دهد که بسیار امر ناپسند و بدی است

نقدی که به این رفتار جامعه اموزشی ایران وارد است همین جاست چرا خود معلمان سعی نمی کنند تا مسبب کار غلط را پیدا کنند؟ چرا راحترین کار را ترجیح می دهند؟ چرا می خواهند با این کار از همین اوایل شکل گیری شخصیت کودک عدم اعتماد به جامعه اطراف و همسال  را به او یاد دهند؟ و چرا های دیگر

در جامعه غرب بچه ها و کودکان در مدارس هیچگاه همدیگر را لو نمی دهند البته ذکر یک نکته ضروری است که انها هم در جامعه شان از این طرف به افراط رفته اند.

در انگلستان در یک کلاس رفتار بدی رخ داده بود از همه بچه ها پرسیدند و کسی جواب نداد یک پسر ایرانی( 12 ساله) که در میان بچه ها بود را بیرون کشیدند و او را تهدید به اخراج کردند او هم انهایی را که مقصر بودند لو داد روز بعد جنازه پسر ایرانی به نام مهران در دستشویی مدرسه پیدا شد و معلوم شد که کودکان این مدرسه این رفتار بچه ایرانی را به مذاقشان خوش نیامده بود و او را دار زدند و کشتند.

به واقع ایرانی ها زا این طرف به افراط رفته اند و انها هم از ان طرف البته جامعه غرب در وضع بهتری بسر می برد ولی این شکاف بین کودکان تازه وارد در مدارس انها بین کودکان خودشان وجود دارد.

مورد دیگری که یکی از معلمین در این جلسه اشاره کرد این بود که معلمی به خاطر اینکه پسر بچه ای با لباس ورزش سر کلاس امده بود و مثل دیگران نتوانسته بود لباسش را عوض کند توسط معلم تنبیه شد فکر می کنید چه تنبیهی؟ معلم به او گفت شلوارت را در بیاور اما کودک امتناع کرد و معلم با عصبانیت خود شلوار ورزشی کودک را پایین کشید تا اینکه  پسر بچه بعد از دوهفته هنوز به مدرسه نرفته و از لحاظ شخصیتی خرد شده

به واقعه من وقتی اینها را می شنیدم خیلی داغان بودم و به این فکر می کردم که چقدر حقوق کودک اندازه دمپائی هم ارزش ندارد و کودک به عنوان یک نخودی در زندگی والدین و جامعه اموزشی ما قرار دارد باید کودک را درک کرد امیدم اینه که هممون هوشیار باشیم در برخورد با کودک

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 15:7  توسط مجتبی امین محمد  | 

فقط ميگم الان تو بازار هست مطلبشم به زودي براتون مي نويسم راستی مراقب باشیدا اعتیاد داره!!!! براتون چند تا عکس نابشو گذاشتم راستی فقط برای  ُcomputer & Playstation 3 هست  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 21:39  توسط مجتبی امین محمد  | 


نمی دونم چرا شایدم خود به خود اینجوری شده ولی خوب توی این چند روز حسابی سرو کارم به حقوق کودک و این حرفا افتاده بهرحال مسئله جالبی است. اولین بار وقتی که در یک انجمن دفاع از حقوق کودک شرکت کردم سخنران جلسه از قانون اساسی و حقوقی که این قانون برای کودکان ایران در نظر گرفته سخن گفت که می شود گفت بیشتر قانون حتی در زمان جنین بودن نوزاد در داخل شکم مادر به نفع مادر و نوزاد بوده اما یک مسئله مهم و ضعف بسیار اساسی در قانون اساسی کشور وجود دارد ان هم این است که اگر پدری کودکش را بکشد هیچ قصاصی در کار نیست و پدر مستحق مرگ  نیست و البته یک مجازات کیفری کم برای در یا والده در نظر گرفته می شود

حقیقتش وقتی اینو شنیدم خیلی تعجب کردم و اصلا مونده بودم

خلاصه از این که بگذریم یکبار دیگه تونستم تو انجمن دفاع از حقوق کودک شرکت کنم که سخنرانش اقای  مهدی قرچه داغی بود که راجع به تربیت کودک و نوجوان صحبت می کرد حرفای جالبی زد که برایتان بازتاب می دهم:

تا سن 6 الی 7 سالگی کودک پدر مادر خود را با اعمالشان خدایگونه می بیند و رفتار انها را تقلید می کند و یاد می گیرد. سن 6 تا 11 سالگی گرفتار رفتار معلم هستند و معلم را خدایگونه دوم خود می بینند. و بعد از دوران دبستان دوستان همسالش در مدرسه خدایگونه سوم انها می شود و همانطور که می دانید در این سنین بچه ها در مدرسه با تشکیل گروه هایی با هم هستند حال اگر سرکرده یا رئیس گروه ادم های اهلی نباشند و به قولی بد تربیت باشند دیگر کار تمام است و بچه که همسالان خود را خدایگونه می بیند در این گروه رفتار انها را سرمشق خود می کند ان وقت کار سخت می شود

تربیت لزوما فطری و جبلی نیست و اصلا مسخره است که بگوییم که این کودک از همان اول بد بوده از همان اول خسیس بوده درس نخوان بوده و... بله مواردی است که از طریق ژنتیکی به نوزاد انتقال می کند مثلا افسردگی می تواند از طریق ژن از پدر و مادر به کودک ارث برسد بسیاری از پدر و مادر های اضطرابی هم بچه هایشان مضطرب هستند ولی بیشتر رفتار و عملکرد های والدین فطری نیست ژنتیکی نیست.

هرگز به بچه ها برچسب نزنید چون بچه ها شما را خدایگونه می بینند و باور می کنند ( مثلا به بچه نگویید دروغگو چون او در ضمیر ناخود اگاه خود باور می کند که دروغگوست) هرگز بچه ها را با هم مقایسه نکنید نگویید دیدی فلانی چه جوری بود دیدی پسرخاله ات چقدر درس خونه تو درس نمی خونی.

کنایه به بچه ها نزنید، ضد و نقیض حرف نزنید مادر به کودک می گوید دروغ نگو بعد خواهرش زنگ می زنه به کودک می گوید به خاله ات بگو نیستم، پیش بینی نکنید چون پیش بینی ها به حقیقت می پیوندد چون بچه ها در ذهن ناخوداگاه ثبت می کند و باور می کند مثلا نگویید تو اخرش حمال می شی تو اخرش هیچی نمی شی چون اخرشم بچه حمال می شود چون باور می کند که خدایگونه او حرفش راست است، مسخره نکنید وقتی مسخرره می کنید بچه ها عزت نفس را از دست می دهند و غرورشان شکسته می شود.

بهر حال حقوق کودک مسئله ای است که باید با جدیت به ان توجه کرد به کودکان کار به کودکان بی سرپرست به کودکان معتاد یا در معرض اعتیاد ( سن جهانی کودک تا 18 سال تعریف شده) به کودکان طلاق و به کودکان مجرم. یک نفر گزارشی می داد از خانه کودک ناصر خسرو که پسر بچه ای 10 ساله است که در یک خانه کار می کند و بعد از ظهر هم بلال می فروشد این کودک دو شغله است

به نظرم کودک کار یک فاجعه است و کودک دو شغله یک ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 23:14  توسط مجتبی امین محمد  | 

شاید اتفاق میمون و مبارکی باشد.

میوه ممنوعه، این که به جامعه فهماند این میوه ممنوعه است نه گامی برای تحکیم خانواده

بهر حال روند خوبی است و کسی نمی تواند منکر ان باشد یکی می گفت وقتی کسی یا کسانی مشهور،  با یک حرفی عاقلانه  مخالفت می کنند باید دید چرا ان حرف عاقلانه باعث رنج انان شده است؟

تا الان یکی از شاگردان ایت الله مصباح یزدی و ایت الله مهدوی کنی به شدت با سریال های ماه رمضان مخالفت خود را اعلام کردند و گفته اند که امیدواریم مردم این سریال ها را نگاه نکنند. البته امیدوارانه بخوایم نگاه کنیم اینه که ایشان با اغماء که مروج خرافات است مخالف باشند و نه میوه ممنوعه که گاز زدنش عقوبت بدی داره

ظاهرا تمام خانواده های ایرانی هستی و حاج یونس فتوحی را ادم بد می بینند و از انجا که زن یا دختر در روایات از حیله های شیطان نام برده می شود عوام جامعه،  هستی را بیشتر مقصر می دانند تا حاج یونس. بهر حال همین که از اقدام حاج یونش خوششان نمی اید می تواند در جامعه زنان ایرانی امیدوار کننده باشد

ایا علا رغم اینکه دولت طرح تحکیم خانواده( ازدواج با یک زن دیگر برای مردانی که زن دارند بدون اجازه زن اول)  را به مجلس ارائه داده مردم یا بهتره بگم اون نیمچه اقازاده ها و خود حاجی بازاری ها میوه را ممنوع می دانند یا خیر؟

در این باب یک مسئله دیگر هم وجود دارد ان هم این است که قران کریم که اجازه 4 زن برای مردان را داده است ایا ایه ای تاریخی و موقعیتی و غیر ثابت است یا ثابت و غیر قابل تغییر؟ مشخص است که نگاه  این سریال از مسئله دوم نشات می گیرد و هوشمندانه این تلقین را به جامعه تزریق می کند.

هرچند که سریال های امسال ماه رمضون نا امید کننده بود اما میوه ممنوعه حرفهایی زیاد برای گفتن داشت هرچند که ایراداتی( انجا که جلال فتوحی  از کشتن پدر هستی گریه می کند در حالیکه یک اقازاده یا جوجه کله گنده، هیچ وقت گریه نمی کند ان هم بابت یک قتل پیشامدی )  هم داشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 15:8  توسط مجتبی امین محمد  | 

Medal Of Honor Airborne


انتظار به پایان رسید.نگارش جدید بازی فوق العاده مدال به جدیدترین و بهترین موتور بازی سازی Unreal عرضه شد.
حتما تاکنون نام سری بازی های جنگ جهانی را شنیده اید و مطئنن نام مدال افتخار ، افتخار آفرین ترین سری بازی های جنگ جهانی به گوشتان خورده است ، سری بازی های مدال افتخار محصولی از شرکت الکترونیک آرتز همگی از سبک اکشن هستند . سری بازی های سبک اکشن معمولا جزو خشن ترین بازی ها هستند . شما تا به حال جنگ رفته اید ؟ اگر نرفته اید اید با سری بازی های مدال افتخار تلخی و شیرینی جنگ ها جهانی را تجربه خواهید کرد و هر بار با یک نسخه با یک نیرو به جنگ نازی های میروید و این بار هوا بد و نیروی هوایی شما را به سرزمین ها ی آلمان راهی می کند و قویترین نیرو های خود را به رخ نازی ها می کشد و توسط آنها آلمان را فتح می کند. شما باز هم مثل گذشته با یک اول شخص تمام عیار رو به رو هستید ، گروهی از بازی ها که Ea رکورد دار آن است . در بازی های اول شخص و بخصوص مدال افتخار شکا بازی را از داخل چشمان کاراکتر اصلی بازی دنبال می کنید و چیزی گه در جلو خود می بینید یک اسلحه است و یک نشان که با آن افتخار آفرینی می کنید .
سری بازی های مدال افتخار شامل
Air bourne Sep 4 ,2007
Vanguard Mar 26,2007
Heores Oct 20,2006
European Assault Nov 7,2004
Frontline May 28,2002
Allied Assault Jan 20,2002

بازی Medal of Honor بر خلاف بازی Call of Duty به جنگ جهانی دوم پرداخته است. صحنه های اکشن تر ، گرافیک بالاتر ، گیم پلی بهتر و … از مشخصات این بازی بزرگ است. در طول این نسخه از بازی Medal of Honor شما در نقش BT ، سرباز یکم گروه آمریکایی Airborne Division بازی می کنید. جنگ های شما تا پیروزی در آلمان ادامه پیدا خواهد کرد. البته پیروزی در این جنگ ها به آسانی به دست نمی آید !! شما باید با هماهنگی با اعضای گروهتان این پیروزی را بدست آورید

در طول این نسخه از بازی طبق گفته های سازندگان شما نقش Boyd Travers را بر عهده دارید . او سر باز یکم گروه آمریکایی 89 ام Airborne division است و شما با


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 19:35  توسط مجتبی امین محمد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:18  توسط مجتبی امین محمد  | 

تو هم با من نبودی

مثل من با من

 و حتی مثل تن با من

 توهم با من نبودی

انکه می پنداشتم

باید هوا باشد

و یا حتی گمان می کردم این تو

باید از خیل خبر چینان جدا باشد

تو هم با من نبودی

تو هم از ما نبودی

انکه ذات درد را باید صدا باشد

و یا با من چونان همسفره شب

باید از جنس من و عشق و خدا باشد

تو هم مومن نبودی

 در گلیم ما و حتی بر حریم ما ساده دل بودم

که می پنداشتم دستان نا اهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد

تو هم از ما نبودی

۹ شهریور سالمرگ فرهاد است

فرهادی که هنوز گوش دادن به شعرهایش شنیدنی است هنوز که هنوز است شعرهای زیبایش صدای جالبش و سبکی که خود دارد با ان غم خود براستی دلنواز است. شعر گنجشکک اشی مشی و بوی عیدی و  وحدت و...

بلد نیستم زیاد از موسیقی و هنر بگم فقط چون ۹ شهریور باید به یاد فرهاد بود و با توجه به اینکه من حسابی فرهاد گوش می کنم خصوصا جمعه ها خواستم بدین وسیله اردت خودم رو به روح ان مرحوم نشان دهم فرهاد خدا رحمتت کند

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 0:1  توسط مجتبی امین محمد  | 

رفتن به مسافرت انهم در این زمانه ی ( بنزین کوپنی) را باید به فال نیک حتی اگر برای دو سه روز باشد .

توی این دو سه روز که تو همدان بودیم هوای خیلی خنکی رو توی این گرمای تابستونی تجربه کردیم.

یه چیز جالب تعریف کنم اونم اینه که یکی از اقوام که با ما بود دعوت شده بود به یک عروسی تو همدان برای همین اون برای ما از عروسی گفت:

یه مراسمی دارند همدانی ها که توی این مراسم وقتی همگی داماد را تا خانه بدرقه می کنند داماد بالای پشت بام می رود و دو سه سیب را در دست گرفته از طرفی هم جوانان دختر و پسر مجرد هم در طرف مقابل خانه یعنی تو پیاده رو می ایستند داماد سیب را به طرف جمعیت پرتاب می کند حال اگر سیب به هرکس بخورد می گویند بخت او باز شده و...

این دوست ما تعریف می کرد که اگر در گذشته همه خصوصا دختر ها سرشان را پایین نگه می داشتند و می ایستادند تا ببینند که سیب به چه کسی برخورد می کند حالا امروزه  همه جیغ و فریاد می کشند و دستهای خود را باز می کنند و هلی می دهند تا سیب در چنگشان بیفتد.

احتمالا اسم این مراسم سیب اندازون باشه.

بعد از سالها که در کودکی رفته بودم غار علی صدر این بار هم رفتم. از شانسم بایستی می نشستم کنار قایقران و پا می زدم و سه قایق را به دنبال خود می کشیدیم با قایقران ها کلی گپ و گفت زدم ادمای جالبی بودن این جوانان روستای علی صدر.

 بهشون می گفتم چرا روستاتون یه دکه روزنامه فروشی نداره؟ حداقل یه روزنامه ورزشی بخونید؟ می گفتند می خوایم چیکار؟ بهش گفتم تا حالا چی کسانی اومدند اینجا مثلا رئیس جمهورا اومدن؟ گفت نه فقط چند سال پیش خانم ابتکار اومد و یه بار هم معاون احمدی نژاد.

این بچه های قایقران کلی ادم های شوخ و شنگی بودند تعریف می کرد که خیلی سرکار گذاشتن مردم حال می ده می گفت یه بار الکی گفتم این سنگه شفا بخشه و ... دیدم مردم دارند دست می زنند و می خوان تکه ای بکنند گفتم بابا الکی گفتم شوخی کردم

گفت اینجا ما از 7 صبح تا 8 الی 9 شب کار می کنیم ( راست یا دروغ) گفت 700 تومان ماهیانه می گیریم منم گفتم زیاده،  خالی نبند گفت نه کجاش زیاده چون ما باید تو رطوبت کار کنیم پا بزنیم و هم هواش سرده ( تو تابستون) و هم کلی عرق می کنیم

بهش گفتم تا حالا اینجا کشته هم داده گفت اره تا حالا 5 نفر مردند اونم به این خاطر که مشروب خورده بودند گفتم خوب مشروب که بدنو گرم می کنه گفت خوب همین دیگه چون بدنو از تو گرم می کنه اینا وقتی افتادن تو اب چون اب بشدت سرده بدن سنگ کوپ می کنه و یکجا می میرن چون دچار تضاد میشه بدن و کاری هم از دست ما بر نمیاد ضمن اینکه عمق اب هم گاهی به 14 متر و بیشتر هم می رسه

پس اونایی که مشروب می خورند یادشون باشه می خوان غار علی صدر برن هرگز مشروب نخورند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 13:23  توسط مجتبی امین محمد  | 

سلام

اول از همه به اونایی که دوست دارند ولادت حسین بن علی(ع) علی بن حسین(ع) ابولفضل عباس را تبریک می گم هر چند که عادت کردیم هر سال از دست رسانه ها و شهرداری و حکومت ناراضی باشیم که هیچ وقت نتوانستند یا نخواستند جشنی برای ولادت ایشان باشد و این کلمات و جملات همیشه در ذهن ادم جولان می دهد که اینها ایشان را برای شهادت و گریه و زاری می خواهند نه برای شادی و جشن.

پیروزی استقلال با حجازی کاپلو هم مبارک باشه خداییش عجب تیمی بود فکر می کنم با اماده تر شدن جباری و شفیعی تیم توپی بشه این هم فیلم گل های استقلال.

راستی وبلاگ میکروبیولوژیم رو یادتون هست؟ حالابا تغییراتی اوردمش به بلاگفا و فکر کنم اینجوری خیال خودمم راحتتر کردم حتما به وبلاگ میکروبیولوژی ام یه سر بزنید. در اخرین مطلب این وبلاگ می توانید بخوانید که جواب داده شده به یک کامنت که در ان دختر خانمی پرسیده اند که ایا هپاتیت ‌بی از راه دهان و بوسه منتقل می شود ایا هپاتیت بی از راه اب دهان منتقل می شود یا خیر.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 7:25  توسط مجتبی امین محمد  | 

گاهی اوقات به این فکر می کنم که این جمعیت عظیم جوان که 20 الی 30 میلیون است در 40 الی 50 سال اینده چگونه می خواهد دوران بازنشستگی و پیری خود را گذران کند فکر اینکه این جمعیت جوان روزی پیر خواهند شد و باید فرزندان ما با ان جمعیت کمشان برای ما و کشور کار کنند کمی عذاب اور است.

 فی الواقع برای کشوری که جمعیت پیرش از جمعیت جوانش بیشتر است باید گریست البته نه اینکه مقصر ما هستیم که باید فرزندان بیشتری را بوجود بیاوریم مقصر اصلی پدربزرگ ها و مادر بزرگ هایمان هستند که فرزندانی بیش از 2 تا را اوردند و شاید ایراد اصلی ان باشد که نظام مدیریتی سالمی برای رشد جمعیت وجود نداشت.

پیرزنی است که در کنار تره بار کمی سبزی خوردن می خرد و یک زیر انداز می اندازد و رویش می نشیند و سبزی اش را پاک می کند و به مردم می گوید سبزی پاک کرده مرا کیلیویی 200 بخرید.

 خیلی پیر است اما کم درامدی و بی پولی با این پیرزن چه کرده که چاره ای ندارد جز اینکه در سن 75 الی 80 سالگی بایستی  کار کند و سبزی پاک کند.

خدا به من و توی جوان رحم کند که روزی من و تو هم به این سرنوشت که هیچ به این بدتر هم می رسیم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 15:37  توسط مجتبی امین محمد  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 12:30  توسط مجتبی امین محمد  | 

واه واه از این ناوگان عمومی.

وقتی که عصرگاه  سوار اتوبوس می شوید و می بینید که به زور در پله اخر اتوبوس ایستادید و از شدت فشار و پرس پشیمان می شوید که باز چرا سوار اتوبوس شدید. ان وقت است که هی ادم به خودش لعنت می فرستد که بابا اینم شد اتوبوس اخه اینم شد...

امروز تو اتوبوس وایستاده بودم با همون فشار همیشگی  که بوی نا مطبوعی از زیر بغل اقایون ادمو خفه می کرد می خواستم داد بزنم ای ملت بابا یه عطری یه اسپریی یه مامی چیزی بزنید که وقتی عرق می کنید حداقل دیگران را اذیت نکنید. انصافا این بوی زیر بغل از اون بواست که حسابی ادمو اذیت می کنه بعد از کمی که فکر کردم گفتم ولش کن بابا، با این گرانی ها و سر شلوغ بودن ادما،  دیگه کی حوصله می کنه یه عطری بخره و خوشبو باشه؟ توی این جامعه فقط نون مهمه نه چیز دیگه حتی نون از ظاهر خودمون هم مهمتره از دموکراسی از حقوق بشر و هزار تا امثالهم.

نتیجه گیری اخلاقی:

بنابراین نباید به مردمی که درد دیگری دارند بهشان درک تزریق کرد که دموکراسی و حقوق بشر و... را دریابند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 10:14  توسط مجتبی امین محمد  | 

ادم وقتی یه مدتی نمی نویسه و بعد می خواد بنویسه هزاران مطلب در ذهنش می گنجد که بنویسه مثلا دوست داشتم راجع به برداشت غلط از اصل 44 بنویسم که متاسفانه هنوز به درک درستی از خصوصی سازی نرسیدیم این مطلبو می شد از اونجا فهمید که به جای اینکه مسوولان گرامی به خصوصی سازی در ساخت پالایشگاه برای بنزین فکر کنند بازهم به واردات حالا از نوع خصوصیش فکر می کنند یک اشتباه بد.

راستی دیشبم که هم میهن توقیف شد اعتماد ملی یه عکس از قوچانی انداخته به حالت مظلومانه که ادم دلش می سوزد برای این بنده خدا. تا می اد کارش پا بگیره یک هو کله می شود( بغض محمد قوچانی) ( اگر دیدیم کرباسچی به جایی رسید یا سعی کرد به جایی برسد می توانیم  پشت گوش خود را مشاهده کنیم )

اقای الهام هم که به سلامتی 5 شغله شدند مبارک همه بتاشد حتی اگر اقای اعلمی نماینده مجلس داد بکشد که مگر قحط الرجال است؟ هم صدای کسی در نمی اید اعلمی گفته این کار خلاف قانون اساسی است و کسیکه این کار را کند مجرم است اقای اعلمی کوتاه بیا مجرم کجا بود؟ بنده خدا خیلی سعی کرد اعتراضات را به گوش هیات رئیسه مجلس بکشاند اما ولی ... زوری که نیست هیات رئیسه خوش نداشت بشنود

گوشه ای از یک مصاحبه تلخ را که در اخرین شماره هم میهن منتشر شد را اینجا نوشتم شما بخوانید و ربطیتش را هم با مطلب بالا خودتان متوجه خواهید شد. این مصاحبه با یک پسر جوان است قبل از به دار اویختن به صورت علنی است.

 

چند سال داری؟

21

پدرت چه شغلی دارد؟

تکدی گری می کند

چقدر درس خواندی؟

دیپلم ریاضی دارم. دانشگاه قبول شدم ولی انصراف دادم

چرا؟

باید کار می کردم تا به خانواده کمک کنم

قصد ازدواج نداشتی؟

دوست داشتم زن بگیرم ولی هیچ دختری به من علاقمند نمی شد

با هیچ دختری رابطه دوستی هم نداشتی؟

هیچ وقت. انها حاضر نمی شدند به پیشنهاد دوستی من جواب مثبت بدهند

چرا؟

من زشت بودم انها به محض دیدن من مرا مسخره می کردند مدتی بود که از هر چی دختر بود متنفر شده بودم همین نفرت باعث شد که این کار را بکنم

از چه موقعی این فکر سیاه به ذهنت رسید؟

از وقتی که یک سی دی مبتذل خریدم و بعد از ان ذهنم اشفته شد و دست اخر تسلیم این فکر شیطانی شدم.

اعتقاداتت ضعیف بود؟

نه خانواده خوب و مومنی داشتم و فکر نمی کردم با توجه به مطالعاتی که در این زمینه داشتم و فعالیت هایم روزی به این سرنوشت سیاه مبتلا شوم

در مورد حکم اعدام چه فکر می کنی؟

بعد از دستگیری فهمیده ام که چه کاری کردم در زندان به گذشته فکر کردم و از کارهایی که کردم پشیمانم. یاد التماس زنانی می افتم که به من التماس می کردند و من بدون توجه به انها تجاوز می کردم. حالا فکر می کنم که خودم هم خواهر و مادر دارم و اگر کسی این کار را با انها می کرد حقش است که اعدام بشود به همین خاطر اعدام حق من است

حرف اخر؟

ای کاش همه جوانان در هر کاری که می کنند وجدانشان اگاه باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 14:57  توسط مجتبی امین محمد  | 

 

دیشب هی صدای داد بیدادو فریاد می شنفتم اما چون خوابم گرفته بود حالشو نداشتم برم بیرون ببینم چه خبره امروز که فهمیدم بنزین سهمیه بندی شده فهمیدم که سر و صدا های سر کوچه بوده اخه سر کوچه مون پمپ بنزینه صبح که از خونه اومدم بلافاصله چند تا سرباز پیاده شدند و دم پمپ بنزین وایسادن .

بهر حال اون عده ای که می گفتن عمرا اگه سهمیه بندی بشه حالا می تونن اراده مردان دولت رو ببینن و اون عده ای که می گفتن امکان نداره که بنزین ازاد فروخته نشه ، نن ( زبان خود را مقداری از دهان خارج کرده) فعلا که هیچ قصدی برای فروش ازاد بنزین نیست.

بنزین سهمیه بندی شد و احتمالا از هفته بعد یا شایدم امروز شاهد سیر صعودی نرخ های کالا ها و قیمت های همه چیز خواهیم بود مسافرت هم پر البته بدون ماشین میشه ولی با ماشین دیگه خیلی سخته بنده خدا اون کرحی ها و بومهنی ها و دیگر شهرهای اطراف تهران که کارشون تو تهرانه و روزانه با ماشین شخصی می اومدند تهران .

فکر می کنم با نرخ های جدید ماشین سواری ها و تاکسی ها و با ترافیک سنگین تره که پیاده یا با دوچرخه این ور و اون ور بریم.

تورم و تحریم کم بود حالا بنزین هم روش.