
می خواستم متنی راجع به عشقانه بنویسم که وقت نشد و ولنتاین هم گذشت و به ارائه پست تصویری در فتو بلاگم در روز ولنتاین قناعت کردم اما مسائلی باعث شد تا ناگفته هایم را پیرامون عشق بنویسم دقیقا می توانم بگم که در خود خودم نتوانستم تحمل کنم و ننویسم برای خودم که خیلی مهم است و شاید هم ان چیزی که می خواهم بنویسم را هم نتوانم.
روز شنبه 5 اسفند است معروف به اسفندگان که روز زن ایران باستان است اسفندگان روز اسودگی زنان بوده به گونه ای که زنان کار را تعطیل می کردند و اداره امور را به مردان می سپردند اما بعضی ها معتقد ند که این پنج اسفند روز عشق ایرانیان بوده و در این روز شوهران به زنانشان هدیه می داده اند در این وجه می شود اسفندگان را به ولنتاین ایرانی تشبیه کرد. بهر حال اسفندگان عیدی ناشناخته است که خوب است احیا شود تا ادعا کنیم که ما هم روز زن داریم ما هم روز عشق داریم و...
به همین دلیل تصمیم گرفتم تا بنویسم
فکر می کنم عاشقانه ترین اهنگی که وجود دارد فقط یکی باشد و ادم را توی حس می برد و ادم عاشق را با جهان پیرامون خود جدا می کند اهنگ ابی است
وقتی که من عاشق میشم
دنیا برام رنگ دیگه اس
صبح خروس خونش برام انگار یه اهنگ دیگه اس
وقتی که من عاشق می شم ترانه هام عاشق ترند
گل واژه های شعر من رنگ گل ها رو می برند
عشق واسه من یه معجزه اس تو لحظه های بی امید
تو صبح سردم مثل طلوع خورشید
فصل شکوفایی شعر
تو باغ احساس منه
ناجی قلبم عشق بدون تردید
(نمی دانم که این شعر برای کیست بهر حال با صدای زیبا و کشیده ابی گوش دادنی است خصوصا فلوتی که در اواسط اهنگ به کار می برد خیلی باحال است)
وقتی که من عاشق می شم عاشق تر از من دیگه نیست
تو جنس مردن واسه عشق هیچکی سر از من دیگه نیست
دارو ندارم و می خوام بپای عشقم ببازم
می خوام که یه تنه برم به لشگر غم بتازم
وقتی که من عاشق می شم
فصل دوباره موندن فصل رباعی و غزل
وقت ترانه خوندنه
وقت تو بیداری شب و به مرز صبح رسوندنه
همیشه گوش دادن به تجربیات گوناگون دیگران در مورد عشق یا هوسی که عشق انگاشته می شود خیلی جذاب و شنیدنی است وقتی دوستام برام تعریف می کنن که چجوری عاشق شدن که به سرانجام رسید یا نرسید من خیلی بهش فکر می کنم که چرا شد و چرا نشد و راز و رمزش چی می تونه باشه؟
در این پست راجع به خودم نمی گم چون... خودم هم عاشق شدم نمی گم تجربه شو نداشتم؛ برام هم ان عشق جذابیت داشت اما وقتی عشق یکسویه باشد به قول داداشم میشه کوچه بن بست.
شب تاسوعا فکر می کنم بودش که یکی از دوستان قدیمی را دیدم که می گفت اره اینجوری عاشق یارو شدم گفتم فقط به خاطر کل اندازی با دوستات؟ فقط به خاطر اینکه شرط بندی کردین که کی می تونه مخشو بزنه؟
هیچی این دوست ما هم با اصرار فراوان پدر و مادرش را راضی کرد تا صیغه ای بین انها خوانده شود و...
ادامه ماجرا رو بنویسم؟ یا خودتون حدس می زنین ؟
جدا شد و پرسیدم چرا گفت که دوستام گفتن تو پارک با چند تا پسر دیدتش گفتم خودت چی؟ دیدی؟ گفت اره گفتم چرا امتحانش نکردی؟ گفت امتحانش کردم و جواب هم داد گفتم چه جوری امتحان کردی؟ گفت ظاهرش خیلی نا مناسب بود البته من به حجاب درست و حسابی معتقدم ولی از چادر بدم میاد گفتم خوب؟ گفت بهش گفتم اگه منو می خوای و دوست داری چادر سرت کن با تعجب پرسیدم اون چی کار کرد؟ گفت سرش کرد هیچ مشکلی نبود بهش گفتم همین!؟؟ اینجوری امتحانش کردی؟ همین یه مورد و امتحان کردی؟
گفت چه می دونستم که عوضی( لاش.) از اب در میاد
منم بهش گفتم خسته نباشی
شاید خیلی از اوقات پدر و مادر ها نصیحت های مسخره ای بکنند اشکالش اینه که در مورد عشق و ازدواج انها با عقل می اندیشند و جوان با احساس. گرچه خیلی از اوقات جوان برنده نبرد می شود اما در این جامعه نمی دانم چرا اینجور جوان ها که تعدادشان زیاد هم هست محکوم به باخت هستند
بارها تلویزیون درباره عشق خیابانی یا عشقی که دو جوان نسبت به هم دارند و خانواده مخالف است سریال تهیه شده که می توان به نرگس اشاره کرد من هر وقت می بینم دید رسانه ملی به مسئله عشق همیشه به باخت جوان عاشق و برد پدر و مادر دور اندیش و با تجربه می انجامد حس بدی بهم دست می دهد
درست است که ماجرایی که برای دوستم اتفاق افتاده بود از کج عقلی او بوده ولی اگر او عشق واقعی را تجربه می کرد می توانست برنده نبرد با پدر و مادرش باشد و سرکوفت های دیدی گفتم را نشنود
پدر و مادرانی که ؛ در این راه کم سنگ اندازی نمی کنند.
این پست ادامه دارد..........
