از بدشانسی یا بد اقبالی یا نحسی سال خوک برای دومین بار برق حالم را گرفت این بار نه دوربینو بلکه کامپیوتر رو. و power کامپیوترم بعد از وصل شدن برق سوخت برای همین نتونستم از 14 فروردین تا به امروز مطلبی را پستش کنم.
وقتی اصفهان بودم چند تا نکته به نظرم جالب بود
یکی اینکه تو یه بازار دیدم رو سر در دستشویی برای دستشویی رفتن هر نفر 150 تومان نوشته که مردم پول بدن
یه جای دیگه تو یه پارک سر در دستشویی نوشته بود دستشویی رایگان
با اینکه من در هر دو دفعه به انجا نرفتم اما دیدن این نوشته ها برایم جالب بود که بعضی ها میگن اصفهونیا خسیسن و بعضی ها هم میگن مقتصد شایدم سیاس
توی میدون نفش جهان یه چادر بزرگ برپا کرده بودند تحت عنوان نمایشگاه امر به معروف و... بعد دیم دو تا دختر رو بردن تو چادر که بنظرم ظاهرشون تابلو نبود معمولی بود ( اینجور موقعها بستگی به سلیقه ماموری که اینا رو می گیره داره) خلاصه اینکه پاچه شلوارشون هم بالا نبود رفتن تو چادر و بعدش به یک معمم یا همون اخوند که خیلی پیر هم بود گفتن بره اینا رو ارشاد کنه من مونده بودم که اخه این اخوند پیر می خواد به اینا چی بگه؟ یه مشت حرف هایی که دختره صد بار تو عمرش شنیده و ده بار تو این کتاب دینی ها خونده چی می خواد بگه اونم با او سن بالاش؟ به نظرم در انتخاب اخوند و سنش و تاثیر سخن اون بر ان جوان باید دقت کرد به نفس کار کاری ندارم ولی اینها اشکالاتی است که گریبانگیر جامعه ای است که....
یه مورد دیگه هم اینه که خیلی مسخره اس اگه به نهی از منکر و امر به معروف است این مسئله فقط در مورد دختران صدق کند و فقط به انان تذکر داده شود اگر تذکری در کار است باید دو طرفه باشد.
از اون مسئول چادر پرسیدم که این جا جریانش چیه؟ گفت اینجا نمایشگاهی از... پریدم وسط حرفش و گفتم که به صورت عملی هم تذکر می دهید گفت بله اولین بار در اصفهان این کار صورت گرفته و به انها تذکر می دهیم و تعهد هم ازشان می گیریم گفتم چه کسی اینها را به چادر شما می اورد بسیج یا پلیس؟
با تاکید گفت پلیس
من هرچه به ذهنم فشار اوردم به یاد نیاوردم که ان دو دختر را پلیس به چادر هدایت کرده بود
و اینم مورد اخر و جالب توجه
رفتیم دلیجان صبحانه بخوریم که متوجه شدم ساعت رستوران انجا بر عکس می چرخد و جالب تر اینکه ساعت درست کار می کرد.