همین الان از جلسه نمی دونم چندم هشت فراز هزار نیاز هدی صابر که پیرامون شرح تاریخ معاصر ایران می گذرد برگشتم طبق معمول دقایق پرسش و پاسخ که در اخر بحث پیگیری می شود جنجالی شد.
جریانشم این بود که یه دونه از این اقا پسرای ایده الیسم که میگن همه چی باید با گفتمان و گفتگو و مسالمت امیز باشه بلند شد و گفت که اره این ( اخوند، ملا یا روحانی) ها با خونریزی و اسلحه و... به همه چی می ریسند و از همان اول اسلام که حمله به ایران شد همه با حمله و قتل و خونریزی بود و... چرا شما اینقدر از باقر خان و ستارخان دفاع می کنید در حالی که از متفکران حرفی زده نمی شود؟
هدی صابر خوب گوش می داد و نگاه می کرد
ولی وقتی نوبت صحبت به او رسید چنان یارو رو شست که همگان کف کردند گویی این اولین بار بود که هدی صابر با هیجان و کمی عصبانی بودن سخن خود را دنبال می کرد او که می خواست در برابر اینکه چرا انقلاب کردید از خود و هم نسلان خود دفاع کند گفت
که همیشه مشی و خط مشی انتخابی نیست گاهی خط مشی تحمیلی است گاهی مجبور می شوی کاری کنی که دوست نداشته باشی. در ایران همیشه انها که دست به اسلحه بردند ماقبل از ان با اسلحه کاری نداشتند میراز کوچک خان باقر خان ستارخان بخارایی حنیف نژاد و...
شرایط زمانه انها را وادار کرد که به این کار دست بزنند. زنی بیست و دو ساله که خود را فدا می کند در فلسطین دیوانه نیست که جان خود را در ان سن از دست بدهد زمینش را گرفتند.
یا مثلا وقتی پینوشه در استادیومی دو دست یکی از مبارزین را قطع می کند و مردم را به گلوله می بندد راه مبارزه با چنین ادمی چیست؟
ببینید اسیر دوران نباید شد. نباید دید چون در این دوران گفتمان و اصلاح طلبی مطرح است بر همین اساس راجع به تاریخ گذشته قضاوت کنیم.
پدر حنیف نژاد را در شب اعدام پسرش صدا می زنند و می گویند برو راضی اش کن که بگه من اشتباه کردم حنیف نژاد به پدرش میگه طول ارمان ما از طول عمر ما بیشتر است.
و اینگونه هدی صابر از هم نسلان و خودش پیرامون مبارزه با حکومت شاهنشاهی و استبداد دفاع کرد و خواست اینطور ذهن جوان یاغی و منتقد را پالایش کند که بفهمد همیشه نمی شود یک جور به تاریخ نگاه کرد اگر شرایط ان دوران را سنجید بهتر می توان قضاوت کرد.
در پایان وقتی هدی صابر جوابش را پایانی داد با تحسین و کف زدن احساسی مخاطبان خود روبه رو شد.