گویند که جوانان در جوانی از چند چیز به شدت خوششان می اید یک موردش ترس و هیجان است که شور جوانی را در ادم زنده می کند هیجان خطر هیجان ترس هیجان نزدیکی با مرگ همه اینها برای جوانان یک حالت جالبی دارد .
دست کم برای من که اینطوریه یکی از دلایلی که به کوه می روم همین است اینکه ادم فاصله اش با مرگ در جاهایی به اندازه تار مو نزدیکمی شود. و این هیجان ادمو از نو زنده می کنه
تقریبا دو هفته است که شب به کوه می رم و شب هم همانجا می مانم تجربه جالبی از کوه نوردیه خیلی جالب اونقدر جالب که اگه ادم این کارو نکنه متوجه نمی شه یعنی تا نری نمی فهمی.
این پنجشنبه که رفتیم کوه هوا ابری بود تا حدودی هم می دونستم گرفتار بارون می شویم اما به علت تاخیر دو نفر مجبور شدیم که توی تاریکی شروع کنیم. هنگامی که رعد و برق ها شروع شد خیلی زیبا بود وقتی ادم از ارتفاع، شهری به بزرگی تهران رو دید بزنه که داره بر سرش رعد و برق فرود می اید خیلی قشنگ بود. رعد و برق ها می اومد و بعدش هم صدایی که غرش می کرد
می دونستم که بعد از شهر نوبت به کوه می رسه برا همین شروع به حرکت کردیم و به بچه ها این تذکرو دادم که مواظب باشین در هنگامی که حس می کنین رعد وبرق می خواد بزنه دستتونو بزنین به زمین یا رو زمین بخوابین که اگه رعد و برق امد و رسانه ای به نام انسان رو در اون کوه دید و خواست به شما بزنه یه وقتی در جا نمیرید.
رفتیم و رفتیم البته با ترس زیاد حقیقتش حس زیبایی بود اینکه فکر کنی هر لحظه امکان داره از دنیا بری حس جذابی بود برای همین خیلی خمیده و رو به زمین راه می رفتیم که فاصله دستانمان با زمین کوتاه تر باشد. می دانستم اگر باران بیاید دیگر خبری از رعد وبرق نخواهد بود پس وقتی باران نم نم امد خوشحال شدم اما نمی دانستم که باران تابستان، در کوه می تواند 6 ساعته باشد نه کوتاه . جالبیت ماجرا از همان شدت گرفتن باران شروع شد بعد از مدتی متوجه مه غلیظی شدیم که در ان تاریکی که ماه را هم شت ابر برده بود به همه اینها اضافه کرد .
مه، باران شدید، تاریکی شب،صدای مطلق شرشر باران ، کوله باری خیس که وزنش دو برابر شده بود و تلاش و کوشش برای رسیدن، همه اینها زیبا بود.
خوشحال شدم که همه اینها به تجربه هام در کوه اضافه کرد.