مجلس ششم كار خود رو شروع كرده بود كه معلم كلاس تاريخ با رايزني و صحبت هايي كه كرده بود تونست دانش اموزان رو به صحن علني و جايگاه تماشاچيان مجلس ششم ببرد اولش كه كلي بازرسي و اين حرفا بود و بعدشم وارد صحن مجلس شديم خيلي حس جالبي داشت كه وارد صحن مجلس كه وضع قانون رو انجام مي داد شده بوديم
همونطور كه قبلا گفتم مدرسه ما تيريپش سپاهي بود و بچه هاشم به غير از معدود افرادي كه محلي و بومي اون منطقه بودند همگي بچه سپاهي بودند همش نماينده هاي مجلس ششم رو مسخره مي كردند يكي مي گفت اونور و يارو خوابيده( واقعا هم چرت مي زد ها) يكي جوك تعريف مي كرد از نماينده ها و يكي ديگه مي گفت نگه كن اون يارو دست تو دماغش كرد و يكي ديگه هم مي گفت به هركدوم نفري يه پرشيا دادند و ماهيانه شون فلان تومن است) و خلاصه همه جور متلك مي انداختند من و چند تا از بچه ها طرفدار مجلس ششم بوديم و هيچي نمي گفتيم ولي همچيني انگار يه حس نفرتي به حس نفرت همشاگردي هايمان داشتيم تو دلم مي گفتم اينم از شانسه ما هست كه وقتي اوضاع رو به راهه و مطابق ميل ادمه ديگرون متلك و تيكه، بار مي كنند و يه روزي رو دوست داشتم ببينم كه مطابق ميل اونا باشه و ما انها را بگزيم
ان روز امد ولي ديگر همشاگردي هايم را نديدم البته با يكي شون ارتباط دارم كه خيلي تغيير كرده و ديدگاهاش عوض شده.
اون روزا تو حس برندگي بوديم و حس و شور اينكه روزي مي شود برنده شد را داشتيم هرچند متلك هاي دوستانمان اذيتمان مي كرد اما خوشحال از اينكه همه چي بر طبق مراد بود)و البته اینو هم بگم که بعد از چند ماه و چند سال که امروز از مجلس ششم می گذرد فهمیدیم که وقتی همه چیز هم ok باشد باز مناسبات قدرت اجازه نمی دهد خیلی دیر متوجه شدیم که مجلس ششم برش ندارد و حتی اگر دو قوه هم دست این اقایان باشد به ان صورت ابی از اب تکان نمی خورد)
اما امروز مجلس هشتم چيز ديگري مي شود و نه دوستي مانده كه بابت مجلس هفتم اذيتش كنيم و نه حس و حالي مانده از اين متلك هاي سياسي و خود سياست
كاش خاطره هايم را در دفتري مي نوشتم و مي ديدم كه چطور زمان ديدگاه هاي ادمي را تغيير مي دهد و
مي شويد