دیروز صبح:
مغازه یکی از دوستان که پارچه می فروختند بودیم که طلبی رو بگیرم ازشون، این دوست ما که جوان بود و البته مغازه مال باباش بود ولی خوب باباش نبود و این بود و داشت با یکی از دوست دختراش صحبت می کرد که یکی از دوستانش که مردی درشت اندام بود وارد شد معطلطون نکنم تلفن رد و بدل شد و دختره با این مرده صحبت کرد و خنده و اینا بعد شماره خودشو به دختره داد و گفت پس برنامه رو ردیف کنین بعدش به من رو کرد گفت آقا خداییش به من میاد که دو تا بچه داشته باشم؟ به این جوونی ( حالا فکر کن موهاشو پغشو پلا کرده بود تو صورتش با تیشرت رنگ های ضایع) بعدشم رفت. خلاصه قرار بر این شد که یک سکسی اینا ردیف کنن واسه این هفته. من رو کردم به این دوستمون گفتم پس خیانت و اینا چی؟ طرف 2 تا بچه داره
دوست ما گفت : ول کن بابا خیانت چیه
من تو دلم گفتم آی ادم اون روزو ببینه که زناتون بهتون خیانت کنه اونوقت همینجوری عکس العمل نشون می دین؟ اینقدر خونسرد؟ اینقدر بدون تاهل؟ و تعهد؟
دیروز حسابی حس فمنیستیم گل کرده بود سالها خاموش بود و هراز چندگاهی روشن میشه و دوباره خاموش میشه
