تبليغاتX
ghajarboys - ترس و فقر دوقلوهای یک جامعه شیطانی

ghajarboys

امام به ابادی رفتند مردم انجا به استقبال رفتند و همپای اسب راه می رفتند امام گفت چه می کنید؟ مردم انجا گفتند ما عادت داریم که وقتی پادشاهان به اینجا می ایند به خوبی از انها استقبال کنیم امام سخت پریشان شد و گفت این چه کاری است که با من  می کنید ؟ بعد امام از اسب به پایین امد و با انها پیاده همراه شد ساده زیستی یعنی این یعنی خود را بالاتر از مردم ندانی و مردم را به دنبال خود نکشانی و اذیت نکنی .

زید ابادی همچنان در ادامه گفت جا دارد از استاد ایت الله صالحی نجف ابادی هم تقدیر کنیم که نگاه ویژه ای به تاریخ داشتند و خداوند ایشان را رحمت کند .

علی (ع) مصلحت عموم را نگاه می کرد وقتی پای مصلحت مردم است از خیلی از مصلحت ها           می گذشت که اینجا من علی را یک پراگماتیسم اخلاقی می دانم

در خاتمه بحث از خطبه ای در نهج البلاغه خواند که روز قبل از ضربت خوردن امام علی خوانده بود که در ان خطبه امام یاران از دست رفته خود را صدا می زند و می گوید کجایید؟

در ان لحظه که به عربی این خطبه را می خواند( به قول خود زید ابادی ) دچار هیجان شد و قطراتی اشک ریخت .

اما بعد از زید ابادی نوبت به حبیب الله پیمان رسیده بود حبیب الله پیمان از شعور خود خود اگاه گفت و اشاره به مضمون این ایه از قران کرد که خداوند از رگ گردن به شما نزدیک تر است به نوعی اقای پیمان همان بحث بازگشت به خویشتن شریعتی را باز تر کرد

و در اخر از ذکر این نکته غافل نشد که امروزه بتها همان بت های 1400 سال پیش نیستند بت هایی اخلاقی سیاسی قومی هویتی را درست می کنیم و خود را اسیر انها می کنیم و انها نمی گذارند که ازاد بیندیشیم

حسن یوسفی اشکوری سخنران بعد از اقای پیمان بود او که با انتخاب موضوع ایرانیان و علی (ع) موضوعی جدی را طلب می کرد به نظر همگان بهترین سخنرانی را ایراد نمود

او بحث خود را با ایراد این سوال اغاز کرد که چرا ایرانیان گرایشی بیشتر نسبت به علی و ال علی داشتند؟

 

او بعد از طرح این پرسش به انتقاد از جنگ میان اعراب مسلمان و ایرانیان پرداخت و از اینکه در جاهایی گفته می شود که ایرانیان چون اسلام را دیدند با فراخ بال به این دین گرویدند ابراز تندی کرد و گفت اصلا فرصتی نبود که ایرانیان تحقیق کنند که اسلام بهتر است یا مسیحیت یا یهودیت

پیدا بود که شعار عدالت جذب کننده بود چون نظام طبقاتی ان زمان ساسانیان مردم ایران را اذیت می کرد و در حسرت عدالت گذاشته بود ائین زرتشت در ان زمان بخصوص بعد از ساسانیان انچنان دچار وصف شریعت شده بود که دیگر دست و پاگیر شده بود اسلام در مقایسه با زرتشت ان زمان احکام و شریعتش اسانتر بود و نظام ساسانی در اواخر عمر خود بود از هم پاشیده شدن نظام اسلامی فقط مختص شگفتی ظهور اسلام و حمله اعراب نبود از قبل هم دچار فروپاشی شده بود و خیلی از تاریخدانان می گویند که اگر اسلام به ایران نمی امد ایران را رومیان دیر یا زود می گرفتند

از تاریخ طبری می گویم که خلیفه دوم مسلمانان را تشویق می کند که وضع ایرانیان خوب است و حمله کنید تا شما هم وضعتان خوب باشد ، انگیزه اقتصادی خیلی مهم است اینگونه نبود که ...

بنام اسلام در تاریخ چه کردند از همون اول بنا را کج گذاشتند در جنگ قادسیه مسلمانان از این شیوه استفاده کردند امدند مجروحان ایرانی را با چماق کشتند ( رسمی که ما قبل اسلام بود و وقتی اسلام امد این رسم نامروت رابشدت تقبیح کرد) عمر بدعتی گذاشت که هیچ غیر عربی و عجمی حق ندارد که وارد مدینه شود چون مدینه شهر پاک است و هیچ عجمی حق ندارد با امدنش به مدینه این شهر را ناپاک کند ( یعنی غیر عربی با عرب فرق دارد و نزاد عرب برتر است این بود ان اسلام پیامبر؟)

وقتی که امام علی مقر حکومتش را تغییر داد و از مدینه به عراق امد ( عراق ان زمان یعنی ایران یعنی در قلب ایران) اینجا پیوند میان علی(ع) و ایرانیان بر قرار شد .

تنها کسیکه در بلاد اسلامی به قتل هرمزان (ایرانی) و دخترش شکایت کرد حضرت علی بود . روزی در زمانی که علی خلیفه نبود عبید الله بن عمر را حضرت علی در کوچه دید و به او گفت درست که خلیفه تو را به خاطر کشتن هرمزان و دخترش قصاص نکرد و حکمی برای تو ( دانه درشت ) صادر نکرد ولی زمانی برسد که من کاره ای باشم انتقام خون هرمزان را می گیرم. و همانطور هم شد زمانی که علی به خلافت رسید عبدالله به لشکر معاویه رفت چون می دانست عدل علی شئخی ندارد و پایش             می ایستد . بالاخره در جنگ صفین امام علی توانست عبید االله را از میان ببرد

و در اتمام هم یک بیان روانشناسانه از علی (ع) را مطرح می کنم :

هرگز در کنار سواره پیاده نروید چون پیاده رو ها خود را با این کار خار و خفیف می کنند و سواره را دچار غرور و تکبر می کنند

در اخر یوسفی اشکوری با ارزوی ازاد شدن موسوی خوئینی با این سوال کار خود را به پایان برد که ایا این عدالتی که می بینیم همان عدالتی بود که شعارش را در زمان انقلاب بر ضد نظام شاهنشاهی داده بودیم؟

هاشم اغاجری اخرین نفری بود که باید سخن می گفت عنوان صحبت او پارسائی و استبداد بود

حقوق زمانی به وجود می اید که مفهوم حق به وجود می اید در شب 19 ماه رمضان که سر علی شکافته شد علی ناله نکرد فریاد و فقان نکرد گفت فزت و رب الکعبه ( برای او رستگاری بود) چون درد علی درد دیگری بود علی رنج و درد خود را با چاه های مدینه می گفت .

در نظام استبدادی شهروند وجود ندارد به خصوص اگر استبداد دینی باشد . شهروند اخلاقی و دینی عضوی صاحب حق و در عین حال دارای تکلیف است شهروند پارسا عضو محق و مکلف جامعه خود است شهروند خود باش با خود باشی متولد می شود خود باشی یعنی مستقل بودن ، از خود بیگانه نبودن ، ازاد بودن در انتخاب .

پست ترین مرتبه مرتبه ای است که نه اخلاق و نه پارسایی وجود دارد و نه حقوق . ترس و فقر دوقلو های به پیوسته اند جامعه ای که شاخص ترس و فقر در ان است جامعه شیطانی است نه تنها جامعه خدایی نیست بلکه جامعه انسانی هم نیست نبود ترس و فقر راه را هموار می کند برای شهروند پارسا.

عبادت کنید زیرا خداوند سایه ترس و فقر را از سر شما گذاشته ( سوره قریش ایه 4)

استبداد صورت تحقق یافته و زمینی شرک است در جاهاییکه مجبورند به پارسا بودن مثل کلیسا انجا نمی توان پارسا بود

اساس امر به معروف و نهی از منکر روح مسئولیت اجتماعی است . اگر نقد نکنیم در ان صورت اشرار بر شما مسلط می شوند اگر به مسئولیت اجتماعی عمل نکنید اشرار بر شما مسلط می شوند هرچند که شما نماز بخوانید احیا بگیرید خدا توجهی به شما نمی کند چون شما به مسئولیت اجتماعی خود که نقد و نهی از منکر و امر به معروف است عمل نکرده اید

نامه 50 نهج البلاغه مسئله تقوا با حقوق را در هم تنیده در خطبه 194 پارسایان را در مقابل منافقان دانسته و در خطبه 167 به پارسائی و مسئولیت پارسائی و متقی اشاره می کند

در اخر اغاجری با این نکته که پارسائی با امتیاز خواهی قابل جمع نیست ، امتیاز خواهی و داشتن امتیاز نسبت به مردم عین بی تقوایی و غیر پارسائی است خواه چه روحانی باشد چه روشنفکر و چه... ولو به نام دین چون پارسائی با برابری تحقق پیدا می کند و پارسائی دوباره کودک شدن است بحث خود را به اتمام رسانید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 5:17  توسط مجتبی امین محمد  | 

Share/Save/Bookmark Subscribe