تبليغاتX
ghajarboys - گفتگوی رامین جهانبگلو با نوام چامسکی

ghajarboys

 که شهروندان هر دو کشور منافع مشترکی در جهت خنثی کردن و اصلاح سیاست های زیانبار و نادرست در کشورشان دارند . البته انها این کار را به شیوه ای انجام می دهند که از دستشان بر می اید . منظورم این است که می توانند در حد توان خود روابط همبستگی بر قرار کنند . به نظر من ،ایرانیان و امریکاییان می توانند این گونه روابط را از طریق ایجاد همه گونه ارتباطا ت ، چون روابط علمی ، فرهنگی ، ورزشی ، رفت و امد روشنفکران ، و نیز روابط تجاری و.. بر قرار کنند . سیاست امریکا در این زمینه جالب است . یعنی ، سیاست خارجی اش عملا همیشه بازتاب روشنی از منافع اولیه اقتصادی اوست . اما این مورد مربوط به موقعی است که منافع دو طرف واگرایی دارند و از هم دور می شوند بنابراین ، اگر شما نگاهی به شرکت های نفتی در امریکا بکنید ، خواهید دید که اکثر انها موافق وارد شدن ایران در نظام غالب جهانی هستند و در این راه نیز کوشیده اند . اما دولت امریکا انها را معطل گذاشته و این امری کاملا غیر عادی است. در شرایط عادی ، این دولت کاملا از منافع خود در منطقه پشتیبانی می کند . فکر می کنم شما می توانید حدس بزنید . یک اصل بسیار مهم در دستگاه دولت امریکا وجود دارد که به اصل ایجاد وجهه (establishing credibility) موسوم است.

معنی اش این است که همه باید از شما بترسند . مافیا این مفهوم را به خوبی درک می کند اگر شما یک عامل مافیا هستید ، برای شما کافی نیست که هر چه می گویید مردم گوش بدهند ، بلکه باید از شما هم بترسند  . به طوری که اگر یک مغازه دار سهم امنیت خود را نپردازد ، شما فورا نمی روید پول را از او بگیرید بلکه چنان درسی به او می دهید که هر کسی دیگری حساب کار خود را بکند . واین همان اصل ایجاد وجهه است . حال اگر به دنبال دلایل رسمی بمباران صربستان در سال 1999 هستید ، بدانید که دلیلش همین ایجاد وجهه بوده است . انها خود نامش را وجهه ناتو گذاشته اند اما در واقع ، نام ان وجهه امریکایی است.

منظورم این است که مردم باید بدانند که رییس شمایید ، وگرنه پوزه شان خرد خواهد شد . اکنون بگذارید  سری به ایران بزنیم .

ایران در سال 1953 کوشید تا اختیار و نظارت منابع خود را در دست بگیرد . اما کارش به کودتا کشید . شاه شریک وفاداری برای امریکا بود و امریکا او را دوست می داشت . یک پژوهشی درباره نقض حقوق بشر در ایران از سوی یک خبرنگار نیویورک تایمز به چاپ رسید . اگر شما نگاهی به این گزارش بکنید ، در ان می خوانید دولت امریکا براین اعتقاد است که از سال 1903 تا 1979 در ایران هیچ مورد نقض حقوق بشر دیده نشده است . کارتر که به سال 1978 به ایران رفت ، به شاه گفت که سخت تحت تاثیر مهربانی و علاقه ایرانیان به خود او قرار گرفته است .

 منظورم این است که ایران تا زمانی خوب و نازنین بود که هماهنگ با خواسته های امریکا راه می پیمود . اما در سال 1979 ایران از خط قرمز ها گذشت . سرپیچاند و مستقل شد . و از این جا بود که می بایست تنبه شود . حتی اگر اصلاح طلبان موفق شوند و بخواهند ایران را دوباره وارد ان نظام کنند ، احتمالا از انها ممانعت خواهد شد . زیرا امریکا می خواهد درسی به ایران بدهد که دیگر مردم خاور میانه حساب کار خود را بکنند ، و بدانند که نباید از این کارها کرد . شما خط قرمز را نمی شکنید و از دستور های ارباب سرپیچی نمی کنید و این است ان وجهه ، و من فکر می کنم که بسیاری از سیاست ها در پرتو این مساله معین می شوند . توضیح این امر در زمینه های دیگر اسان نیست . برای نمونه این مساله در زمینه اقتصادی اثر شدید ضد تولیدی دارد.    

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 0:47  توسط مجتبی امین محمد  | 

Share/Save/Bookmark Subscribe