فیلم دیدن در خانه با فیلم دیدن در سینما فرق زیادی دارد فیلم دیدن در تهران ( یا جایی که زندگی می کنی) خیلی فرق دارد با شهری که به انجا مسافرت کرده ای.
چندی بود که اصلا سینما نرفته بودم و فیلم ایرانی ندیده بودم یا سینما ماوراء را تعقیب می کردم یا dvd می گرفتم و می دیدم.
در سفری که به مشهد و نیشابور رفتم ( عکس های مسافرت را به خاطر کندی سرعت اینترنت در ایران را نمی شود در فتو بلاگ قرار بدهم هر وقت فیبر نوری جاسک فجیره درست شد اینم درست می شه) میزبان مرا به فیلم دیدن در شهر نیشابور دعوت کرد.
در شهر نیشابور مثل شهرهای دیگر ایران ( متاسفانه) یک سینما بیشتر وجود نداشت یک فیلم برای یک سینما .( یک نکته جالب این بود که جوانان مجردی که تیکه می انداختند گاهی اوقات صحنه های فیلم را درست حدس می زدند که این نشان از ان دارد که درصد ایکیو مردم نیشابور نسبتا بالاست)
فیلم مورد نظری را که دیدیم فیلم تقاطع بود البته من ذهنیتی قبلی داشتم که در فیلم تقاطع تصادف رخ می دهد ولی از ادامه اش خبر نداشتم وقتی فیلم به انتها رسید براستی از فیلم لذت زیادی بردم. درست بود که تقاطع فیلم تلخی بود ولی دلچسب نیز بود.( قصد ندارم که داستان فیلم را تشریح کنم چون بهتر است که ان کسیکه ندیده ببیند این نوشتار کوتاه نکاتی بود جالب که به ذهنم امد و...)
یک موردی که برایم جالب بود وصل کردن سکانس ها باهم به شیوه فیلم تصادف (crash)، درست بود که شیوه ای تکراری بود ولی قابل تامل بود.( فکر می کنم اگر ایده های خوب را کپی ایرانی کنیم خوب هم هست).
یک مورد دیگر بازی با ابرها بود که کارگردان واکنش خود را انگونه برای بیننده بیان می کرد.
یک صحنه هم وقتی دختر می فهمد که پدر پی به سیگار کشیدن او و استفاده از مواد مخدره برده واکنش عصبانی و تهاجمی نشان می دهد بعید بدانم دختری که دست خود را رو شده ببیند و خود بداند که کار درستی نکره بیاد و واکنش تهاجمی نشان دهد و به پدرش پرخاش کند ، در صورتی که اینجا می بایستی دختر شرمسار می شد از اینکه پدر همه چیز را فهمیده خود را نادم نشان می داد. کسی طلب کار شد که کار اشتباه را او انجام داده است.
یک نکته هم میزبانم گفت که براستی نکته جالبی بود در صحنه های اخر فیلم وقتی مرد مورد علاقه یک مادر بیوه در خانه اش رو به خانم دکتر که مدتهاست پیشنهاد ازدواج داده می گوید مانده بودم که بعد از سه ماه از اشنا شدنمان که می خواهی بیای خانه من چه باید به تو بگویم.
اینجا کارگردان طعنه ای می زند به نسل جوان که تا با هم اشنا می شوند و از هم خوششان می اید می خواهند سریع کارها را انجام دهند زودتر از اینها همدیگر را به خانه دعوت می کنند و باعث باردار شدن دختران می شوند. که نسل دیروز اینکار را نمی کنند انقدر پخته هستند که تازه بعد از سه ماه اشنایی به خانه هم می روند.
نوزادی که مادرش بر اثر بی احتیاطی و نوعی لجبازی خواهر راننده اش مرده است به خانه می رود و نوزاد دیگری که نا مشروع است و حاصل یک عشق زود گذر است می میرد و مادرش زنده می ماند.
